شمعی برای تو اينجا روشن است کبری.. و اگر باز بنگری، اگر باز بمانی که بنگری، به سرخی خون شرابی می سازم..
و نذر می کنم مزارهای بی گناه بيشماری را هر سال با آن بشويم...
به سلامتی زيبايی زندهء تو.. جوان، تازه.. انسان
بمان
بمان
بمان
بمان
بمان
english
پنجشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۲
آزادی بيان هم خوب چيزيه ها... فکرشو بکن من الان می تونستم بگم از ريخت و هيکلت بی زارم. فرض کن.. تو هم اصلاً ناراحت نمی شدی و با لبخند می گفتی: راستی؟.. گفتم راستی يادم افتاد آرش راستی عروسی کرد هفتهء پيش. آرش راستی محافظه کار نبود همين طوری اسمش راستی بود بيچاره. اتفاقاً از طرفدارای پروپا قرص آزادی بيانه. يعنی بود، چون ديگه زنش نمی ذاره نظرش رو راجع به مش موهای من بگه.
داشتم از ريخت و هيکل تو می گفتم. يه باشگاه هست که من می دونم مربياش خوبن می تونی بری اونجا غب غبتو آب کنی که انقدر باد توش نيفته ناغافل.
خيلی خوبه که تو هم اهل آزادی بيانی، اونم از نوع ليسانس علوم سياسی. داشتی چی می گفتی؟.. آهان از بدی جامعه و مشغوليت زياد خودت و اينکه نه حالشو داری عاشق کسی بشی نه وقتشو. می دونی؟ خوشم مياد هرچی تو فکرته می گی. اما راستش فقط همين نکتهء مثبت رو تونستم ازت در بيارم...
...چی؟.. نه امروز می خوام برم يه جا با بچه ها طراحی کنيم. باشه حتمن.. تو هم سلام برسون.. باشه اگه وقت شد حتمن. خيلی خوشحال شدم...
****
نقاشی
حالا می خواين اينم ببينين. جسارتش در زمان خودش خوب بوده به نظرم.
اوه اوه اينو نبينين خيلی خشک و بی مصرفه.
داشتم از ريخت و هيکل تو می گفتم. يه باشگاه هست که من می دونم مربياش خوبن می تونی بری اونجا غب غبتو آب کنی که انقدر باد توش نيفته ناغافل.
خيلی خوبه که تو هم اهل آزادی بيانی، اونم از نوع ليسانس علوم سياسی. داشتی چی می گفتی؟.. آهان از بدی جامعه و مشغوليت زياد خودت و اينکه نه حالشو داری عاشق کسی بشی نه وقتشو. می دونی؟ خوشم مياد هرچی تو فکرته می گی. اما راستش فقط همين نکتهء مثبت رو تونستم ازت در بيارم...
...چی؟.. نه امروز می خوام برم يه جا با بچه ها طراحی کنيم. باشه حتمن.. تو هم سلام برسون.. باشه اگه وقت شد حتمن. خيلی خوشحال شدم...
****
نقاشی
حالا می خواين اينم ببينين. جسارتش در زمان خودش خوب بوده به نظرم.
اوه اوه اينو نبينين خيلی خشک و بی مصرفه.
شنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۲
ديدی وقتی مستی،
عاشقی،
نصفه شب بيداری،
آواز می خونی،
توی ماشين red hot chili peooers گوش می دی،
و توی کوچهء خلوت و تاريک رؤيای بچگی هات رو دوباره می بينی، زندگی چقدر سورئاله؟
*****
گزارش بی بی سی از انتخابات امروز هيچ فرقی با گزارش صدا سيمای لاريجانی نداشت.
آی اينگيليسيای چش چپ!! حيف از اين همه علاقه که به موزيکتون دارم! خيلی (دشنام!)ين به خدا.
عاشقی،
نصفه شب بيداری،
آواز می خونی،
توی ماشين red hot chili peooers گوش می دی،
و توی کوچهء خلوت و تاريک رؤيای بچگی هات رو دوباره می بينی، زندگی چقدر سورئاله؟
*****
گزارش بی بی سی از انتخابات امروز هيچ فرقی با گزارش صدا سيمای لاريجانی نداشت.
آی اينگيليسيای چش چپ!! حيف از اين همه علاقه که به موزيکتون دارم! خيلی (دشنام!)ين به خدا.
دوشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۲
ديشب حدودای يک و نيم- دو تصميم گرفتيم با دوستم بريم داروخانه خريد. چرا اون موقه؟ خوب اگه يادتون باشه من خلم و اين دوستم پای خل بازيه اين بود که رفتيم مسواک و موچين و شامپو و نخ بند بخريم.
دوستم سه ماهی ميشد که رانندگی نکرده بود. نشستيم و نوار توی ضبط رو هم امتحان کرديم و ديديم به! محبوب ترين چهرهء قرن(!) کرت کبين فقيد در حال هنر پراکنی به صورت آنپلاگدند و نويد گردش شبانهء رمانتيک و روياگين(!!)ی را به خود داديم.
به داروخانه که رسيديم من تنهايی پياده شدم که خريد کنم. ( اين فروشنده چرا اينطوری نگاه می کنه؟) ...( ای بابا هر چقدر می خوای عادی برگذار کنی نمی شه! وقيحانه داره تخم چشم منو نگاه می کنه! لابد منتظره شاخی چيزی در بيارم!)...( آخيش تموم شد! بيا پولتو بگير که خلاص شم زودتر... پشمک گندمی بی فرهنگ خريد بهداشتی شبانه نديده..)
نزديکای خونه ديديم يه ماشين به فاصلهء ده سانت داره ديوانه وار چراغ می زنه. دوستم رنگش پريد. منم احساس خطر کردم. تو اون کوچه آخری که از همه پيچ واپيچ تره با سرعت می رفتيم و دوستم مراقب بود که کاملاً از وسط بره. ممکن بود قضيه از يه مزاحمت کوچيک فراتر باشه. مخصوصاً که اين روزا زياد می شنويم زن ها رو از ماشينشون پياده کردن و ماشين رو بردن. ممکن بود فقط قضيهء آزار جسمی يا حتی کلامی در ميون باشه به هر حال خيال نداشتيم بذاريم جلومون در بياد و متوقفمون کنه.
پيچ آخر رو پيچيديم و يه نيم نفس راحت کشيديم اما گردش شبانهء موزيکالمون کوفتمون شد.
می دونين چيه؟ قضيه اگر ماشين ربايی يا چيزی شبيه اين باشه می شه قورتش داد. اما همه خوب می دونيم که توی اين فرهنگ غنی ما دردهای بی درمون زيادی هست که يکيش لذت جويی از طريق ترساندن زنهاست.
حالا ما ديشب سوار بوديم. اما توی کرج پيش اومده که راننده ای از دور پاشو گذاشته رو گاز که ما رو بترسونه وقتی داشتيم از خيابون رد می شديم، حالا ديگه اگه زد بهت هم لابد می خواد "حبستو بکشه" !!
*****
توی خونه صدای کرت کبين جذابيت قبل رو نداشت. قيافهء دوستم هيچ نشانی از آرامش چند ساعت قبل نداشت و حتماً او هم توی صورت من همين رو حس می کرد.
يه چيزايی هست که من هفتاد سال ديگه هم بگذره نمی تونم هضم کنم. بدبختی اينه که نمی شه بالا هم بياری، هميشه بيخ گلوته و آخر سر هم اونه که تو رو توی دستگاه گوارشش حل می کنه.
*****
راستش خودمم تعجب می کنم يه مدت چی شده بود که اين همه بی معنی گيری زندگی برام پر معنا و عميق شده بود. فکرشو بکن.. چقدر احمقانه است که بچه دار بشی. چقدر احمقانه ست که نشی! چه لوس! نقاشی کنی! درس بخونی! موفق شی! پولدار شی! گدا شی! هيچی نشی! همه کاره بشی! خونه دار بشی!مغازه دار بشی! نمايشگاه بذاری! کنسرت بدی!
رابطهء توپ عاشقانه داشته باشی! تنها باشی! وبلاگ بنويسی! خبر بخونی! برای زندگی بهتر مبارزه کنی! بميری و ديگه نباشی! بميری و بازم باشی! به تکامل برسی! خدا بشی! بری تو جهنم! بری تو برزخ! دوباره به دنيا بيای! هيچ کدوم اينا نباشه! همهء اينا باشه!
که چی؟
آخه که چی؟
نه جدی.*
*: مود گه (Goh mood)
دوستم سه ماهی ميشد که رانندگی نکرده بود. نشستيم و نوار توی ضبط رو هم امتحان کرديم و ديديم به! محبوب ترين چهرهء قرن(!) کرت کبين فقيد در حال هنر پراکنی به صورت آنپلاگدند و نويد گردش شبانهء رمانتيک و روياگين(!!)ی را به خود داديم.
به داروخانه که رسيديم من تنهايی پياده شدم که خريد کنم. ( اين فروشنده چرا اينطوری نگاه می کنه؟) ...( ای بابا هر چقدر می خوای عادی برگذار کنی نمی شه! وقيحانه داره تخم چشم منو نگاه می کنه! لابد منتظره شاخی چيزی در بيارم!)...( آخيش تموم شد! بيا پولتو بگير که خلاص شم زودتر... پشمک گندمی بی فرهنگ خريد بهداشتی شبانه نديده..)
نزديکای خونه ديديم يه ماشين به فاصلهء ده سانت داره ديوانه وار چراغ می زنه. دوستم رنگش پريد. منم احساس خطر کردم. تو اون کوچه آخری که از همه پيچ واپيچ تره با سرعت می رفتيم و دوستم مراقب بود که کاملاً از وسط بره. ممکن بود قضيه از يه مزاحمت کوچيک فراتر باشه. مخصوصاً که اين روزا زياد می شنويم زن ها رو از ماشينشون پياده کردن و ماشين رو بردن. ممکن بود فقط قضيهء آزار جسمی يا حتی کلامی در ميون باشه به هر حال خيال نداشتيم بذاريم جلومون در بياد و متوقفمون کنه.
پيچ آخر رو پيچيديم و يه نيم نفس راحت کشيديم اما گردش شبانهء موزيکالمون کوفتمون شد.
می دونين چيه؟ قضيه اگر ماشين ربايی يا چيزی شبيه اين باشه می شه قورتش داد. اما همه خوب می دونيم که توی اين فرهنگ غنی ما دردهای بی درمون زيادی هست که يکيش لذت جويی از طريق ترساندن زنهاست.
حالا ما ديشب سوار بوديم. اما توی کرج پيش اومده که راننده ای از دور پاشو گذاشته رو گاز که ما رو بترسونه وقتی داشتيم از خيابون رد می شديم، حالا ديگه اگه زد بهت هم لابد می خواد "حبستو بکشه" !!
*****
توی خونه صدای کرت کبين جذابيت قبل رو نداشت. قيافهء دوستم هيچ نشانی از آرامش چند ساعت قبل نداشت و حتماً او هم توی صورت من همين رو حس می کرد.
يه چيزايی هست که من هفتاد سال ديگه هم بگذره نمی تونم هضم کنم. بدبختی اينه که نمی شه بالا هم بياری، هميشه بيخ گلوته و آخر سر هم اونه که تو رو توی دستگاه گوارشش حل می کنه.
*****
راستش خودمم تعجب می کنم يه مدت چی شده بود که اين همه بی معنی گيری زندگی برام پر معنا و عميق شده بود. فکرشو بکن.. چقدر احمقانه است که بچه دار بشی. چقدر احمقانه ست که نشی! چه لوس! نقاشی کنی! درس بخونی! موفق شی! پولدار شی! گدا شی! هيچی نشی! همه کاره بشی! خونه دار بشی!مغازه دار بشی! نمايشگاه بذاری! کنسرت بدی!
رابطهء توپ عاشقانه داشته باشی! تنها باشی! وبلاگ بنويسی! خبر بخونی! برای زندگی بهتر مبارزه کنی! بميری و ديگه نباشی! بميری و بازم باشی! به تکامل برسی! خدا بشی! بری تو جهنم! بری تو برزخ! دوباره به دنيا بيای! هيچ کدوم اينا نباشه! همهء اينا باشه!
که چی؟
آخه که چی؟
نه جدی.*
*: مود گه (Goh mood)
اشتراک در:
نظرات (Atom)
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
فوریهٔ
(6)
- شمعی برای تو اينجا روشن است کبری.. و اگر باز بنگری...
- آزادی بيان هم خوب چيزيه ها... فکرشو بکن من الان می...
- ديدی وقتی مستی، عاشقی، نصفه شب بيداری، آواز می خون...
- ديشب حدودای يک و نيم- دو تصميم گرفتيم با دوستم بري...
- ندا جان اگه می خوای تا شام حاضر می شه برو تو اون ا...
- Honey Honey jan boro inja, ba'd boro too link e ra...
-
▼
فوریهٔ
(6)