ديشب حدودای يک و نيم- دو تصميم گرفتيم با دوستم بريم داروخانه خريد. چرا اون موقه؟ خوب اگه يادتون باشه من خلم و اين دوستم پای خل بازيه اين بود که رفتيم مسواک و موچين و شامپو و نخ بند بخريم.
دوستم سه ماهی ميشد که رانندگی نکرده بود. نشستيم و نوار توی ضبط رو هم امتحان کرديم و ديديم به! محبوب ترين چهرهء قرن(!) کرت کبين فقيد در حال هنر پراکنی به صورت آنپلاگدند و نويد گردش شبانهء رمانتيک و روياگين(!!)ی را به خود داديم.
به داروخانه که رسيديم من تنهايی پياده شدم که خريد کنم. ( اين فروشنده چرا اينطوری نگاه می کنه؟) ...( ای بابا هر چقدر می خوای عادی برگذار کنی نمی شه! وقيحانه داره تخم چشم منو نگاه می کنه! لابد منتظره شاخی چيزی در بيارم!)...( آخيش تموم شد! بيا پولتو بگير که خلاص شم زودتر... پشمک گندمی بی فرهنگ خريد بهداشتی شبانه نديده..)
نزديکای خونه ديديم يه ماشين به فاصلهء ده سانت داره ديوانه وار چراغ می زنه. دوستم رنگش پريد. منم احساس خطر کردم. تو اون کوچه آخری که از همه پيچ واپيچ تره با سرعت می رفتيم و دوستم مراقب بود که کاملاً از وسط بره. ممکن بود قضيه از يه مزاحمت کوچيک فراتر باشه. مخصوصاً که اين روزا زياد می شنويم زن ها رو از ماشينشون پياده کردن و ماشين رو بردن. ممکن بود فقط قضيهء آزار جسمی يا حتی کلامی در ميون باشه به هر حال خيال نداشتيم بذاريم جلومون در بياد و متوقفمون کنه.
پيچ آخر رو پيچيديم و يه نيم نفس راحت کشيديم اما گردش شبانهء موزيکالمون کوفتمون شد.
می دونين چيه؟ قضيه اگر ماشين ربايی يا چيزی شبيه اين باشه می شه قورتش داد. اما همه خوب می دونيم که توی اين فرهنگ غنی ما دردهای بی درمون زيادی هست که يکيش لذت جويی از طريق ترساندن زنهاست.
حالا ما ديشب سوار بوديم. اما توی کرج پيش اومده که راننده ای از دور پاشو گذاشته رو گاز که ما رو بترسونه وقتی داشتيم از خيابون رد می شديم، حالا ديگه اگه زد بهت هم لابد می خواد "حبستو بکشه" !!
*****
توی خونه صدای کرت کبين جذابيت قبل رو نداشت. قيافهء دوستم هيچ نشانی از آرامش چند ساعت قبل نداشت و حتماً او هم توی صورت من همين رو حس می کرد.
يه چيزايی هست که من هفتاد سال ديگه هم بگذره نمی تونم هضم کنم. بدبختی اينه که نمی شه بالا هم بياری، هميشه بيخ گلوته و آخر سر هم اونه که تو رو توی دستگاه گوارشش حل می کنه.
*****
راستش خودمم تعجب می کنم يه مدت چی شده بود که اين همه بی معنی گيری زندگی برام پر معنا و عميق شده بود. فکرشو بکن.. چقدر احمقانه است که بچه دار بشی. چقدر احمقانه ست که نشی! چه لوس! نقاشی کنی! درس بخونی! موفق شی! پولدار شی! گدا شی! هيچی نشی! همه کاره بشی! خونه دار بشی!مغازه دار بشی! نمايشگاه بذاری! کنسرت بدی!
رابطهء توپ عاشقانه داشته باشی! تنها باشی! وبلاگ بنويسی! خبر بخونی! برای زندگی بهتر مبارزه کنی! بميری و ديگه نباشی! بميری و بازم باشی! به تکامل برسی! خدا بشی! بری تو جهنم! بری تو برزخ! دوباره به دنيا بيای! هيچ کدوم اينا نباشه! همهء اينا باشه!
که چی؟
آخه که چی؟
نه جدی.*
*: مود گه (Goh mood)
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
فوریهٔ
(6)
- شمعی برای تو اينجا روشن است کبری.. و اگر باز بنگری...
- آزادی بيان هم خوب چيزيه ها... فکرشو بکن من الان می...
- ديدی وقتی مستی، عاشقی، نصفه شب بيداری، آواز می خون...
- ديشب حدودای يک و نيم- دو تصميم گرفتيم با دوستم بري...
- ندا جان اگه می خوای تا شام حاضر می شه برو تو اون ا...
- Honey Honey jan boro inja, ba'd boro too link e ra...
-
▼
فوریهٔ
(6)