چهار شنبه:
توت انخ آمون رو می شناسين که؟ فرعون بزرگ مصر که فکر می کنم دو تا قبل از توت اخنآتون بود (فرعون زمان سينوهه، و اولين فرعونی که به تک خدايی اعتقاد پيدا کرد). آمون به مصری قديم يعنی خورشيد. اين فرعون با وجود سن کمش خيلی تغييرات به وجود آورد قدرت خيلی زيادی هم داشت. حالا چرا حرفش رو پيش کشيدم؟ هفتهء پيش نت.جيو يه فيلم مستند نشون می داد از تحقيقی که دانشمندها انجام دادن برای اينکه بفهمن علت مرگ توت انخ آمون چی بوده و چطوری مرده. هر چی گشتن دنبال اثر سم توی بافتهای موميايی، يا ضربهء شمشير و خنجر، چيزی گيرشون نيومد. پس آخه يه نفر تو اون سن کم و با وضعيت جسمانی خوب و در اوج قدرت چی شده که مرده؟
معلوم شد انخ آمون نوزده ساله، احتمالاً يه بار که سوار ارابه بوده، بر اثر تصادف يا از جا دراومدن چرخ ارابه و شکستگی شديد هردو زانو، بيرون پريدن اون استخوان قلمبه که بهش می گن کشکک و زخم بازی که بعداً دچار عفونت شده مرده. به همين کشککی.
***
پنجشنبه : "ماسالا دوسا"
دوسا:
1- يک فنجان برنج خام
2- يک فنجان برنج نيم پخت شده.
3- يک فنجان لپه
4- نصف قاشق چای خوری تخم شنبليله
5- نصف قاشق چای خوری جوش شيرين
6- نصف فنجان کشک*
7- نصف فنجان کره
8- مقداری روغن
برنج و لپه رو با هم بشوريد. آب به مقدار زياد اضافه کنيد و همينطور تخم شنبليله رو. بگذاريد يه شب تا صبح خيس بخوره يا حداقل هفت هشت ساعت. بعد دو- سه بار ديگه بشوريد و آبش رو خالی کنيد. خوردش کنيد تا بصورت خمير دربياد. جوش شيرين و نمک رو اضافه کنيد و خوب هم بزنيد. خمير رو در جای گرمی برای هشت تا ده ساعت ديگه نگه داريد.
کشک رو خوب بزنيد و مقداری کره به اون اضافه کنيد. کمی آب اضافه کنيد تا جاييکه غلظتش در حدی باشه که به قاشق بچسبه. اين مخلوط رو آخر سر در ظرف کوچکتری بريزيد و کنار غذا سرو کنيد، مثل سس.
تابه رو گرم کنيد و يک قاشق کره در اون بندازيد و با پشت قاشق همهء سطح تابه رو با کره بپوشونيد. يک قاشق روغن اضافه کنيد، و دوسا (همون خمير آماده رو) تو تابه پهن کنيد. به وسط دوسا ادويه اضافه کنيد و اگر در دسترس هست چاتنی، يا ترشی هندی.
وقتی دوسا آماده شد، به صورت رول يا سه گوش درش بياريد.
ماسالا:
1- دو عدد پياز بزرگ که از طول خرد شده.
2- دو عدد سيب زمينی بزرگ، پخته و پوست کنده.
3- چهار عدد فلفل (دوتا م قبوله چه خبره چهارتا فلفل؟)
4- يک قاشق گشنيز خرد شده.
5- هشت تا ده کاشو (انگار از تيرهء پسته هاست. اگه در دسترس نيست پسته يا نارگيل بريزين و سخت نگيرين) نصف شده.
6- يک قاشق لپه، يک قاشق چايخوری زيره و دانهء خردل
7- دو قاشق روغن
8- نصف قاشق چايخوری زردچوبه
9- نمک
سيب زمينی ها رو درشت خرد کنيد. فلفل رو هم.
روغن رو داغ کنيد و کاشو رو اضافه کنيد، تفت بديد تا قهوه ای روشن بشه. لپه و دانهء خردل و زيره رو اضافه کنيد. پياز و فلفل رو اضافه کنيد و بگذاريد کمی با هم سرخ بشن. آخر سر سيبزمينی و گشنيز و زرد چوبه رو اضافه کنيد. مواد رو خوب هم بزنيد و وقتی خوب قاطی شدن از روی اتش برداريد.
ماسالا رو در ظرف جدا کنار دوسا سرو کنيد.
پ.ن: بی کارين؟ نمی خواد اينو درست کنين، هم خيلی وقت می گيره هم چاق می شين. همون کوکو سبزی خوبه بی خودم چيز ياد بچه نديد حالا از فردا بونهء ماسالا دوسا می گيره.
*curds= کشک، شير دلمه شده
***
جمعه:
داشتم فکر می کردم اگه يه زن سنتی بودم، چه وضعيتی داشتم. اولاً که حتماً به قسمت اعتقاد داشتم و هر چيزی تو زندگيم دست يه نفر ديگه اون بالا بود. احتمالاً تا حالا ديگه سه تا بچه داشتم. احتمالاً چادری بودم. پلو رو با روغن جامد درست می کردم. آخه آقامون حتماً بيشتر دوست داشت. می دونی که مرد رو بايد شکمش رو پر و پيمون نگه داشت.
برای دخترم که ديگه دوازده سالشه و واسه خودش خانمی شده و تازه "قاعده" هم شده، شروع می کردم کاسه بشقاب جهازی جمع کردن. بهش می گفتم خياطی ياد بگيره (از شما چه پنهون همين الانم اگه وقت بشه خيلی دوست دارم خياطی ياد بگيرم. حداقل آدم دو تا پيرهن برا خودش بتونه بدوزه هوسی، نه؟)
تو خونه رب گوجه و سرکه درست می کردم. ترشی و شور می نداختم.
می دونستم که حرف حرف مرده، مادرم "دخترگی هام" بهم گفته بود و خودم تو "زندگی" به اين حرف رسيده بودم.
می دونستم که وقتی حامله ام بايد به عکس های خوشگل نگاه کنم که بچه ام خوشگل بشه. يه کارت پستال بچه با چشمهای آبی هم داشتم که هر روز بهش نگاه می کردم تا چشمهای بچه ام همون رنگی بشه.
محرم ها رو پله جلو خونه با بقيهء همسايه ها می نشستم و گريه می کردم. هر وقت از گريه خسته می شدم يادم می افتاد که دختر همسايه چه آرايشی می کنه ورپريده.
اول هر ماه عربی آش رشتهء نذری می پختم. سر حاملگی دوم نذر کرده بودم اگه پسر باشه آش بپزم.
سالی يه بار هم شعله زرد. دختر کوچيکم سال وبايی ديفتيری گرفته بود (کی گفته ربطی نداره؟ مرض مرضه ديگه!) و نذر کرده بودم طوريش نشه.
تو حنا بندون ها به فاميل تازه وارد نشون می دادم که همه جور رقصی بلدم.
رمضون ها روزه می گرفتم.
از شب اول قبر می ترسيدم.
زياد سوال بی جواب نداشتم. همه چی رو پيشونيم از قبل نوشته شده بود.. گاهی آهی می کشيدم و می گفتم، پيشونی، کجا می شونی.. بعد خودمو مثل ننو تکون می دادم و می گفتم.. ای خواهر، چی بگم خدا رو شکر.. راضيم به رضای خودش..
هميشه فکر می کنم؛ زندگی ساده تر و آسونتر می بود، اگه يه زن سنتی بودم.
پ.ن: منظورم از زن سنتی، زنی است با باورهای سنتی آميخته به مذهبی. ممکنه خيلی هم شيک تر از من زندگی کنه!
***
شنبه:
تو هر زبونی کلمات حسی دارن که تو اگه به عنوان زبان دوم اونها رو به کار ببری در نود در صد موارد تا حد زيادی اون رو حس و درک نمی کنی. برای همين هندی ها مثلاً، شت يا فاک (با عرض پوزشِ ببخشيد) رو خيلی راحتتر به کار می برن. هر چند که انگليسی خيلی تو کشورشون بيشتر از جاهای ديگهء آسيا رواج داره، عمق حسی که اين کلمات در يه انگليسی زبان به وجود مياره به هيچ وجه در اونها بوجود نمياد.
تو اين کافهء سر گذر که بسيار جای تابلو و در عين حال باحالی هست و من اگه درگير کالری ها نباشم خيلی دوست دارم گاه گاه (که خنده اس!) برم، يه روز يه گروه دختر پسر هندی اومده بودن و اول هر جمله يه فاک (ب.ع.پ.ب) اضافه می کردن. يه اينگيليسيا (از قيافه و رنگ موهاش حدس زدم انگليسيا باشه تازه چشماشم چپ بود) که لباس معبد اوشو هم تنش بود با شنيدن هر فاک (ب.ع.پ.ب) موهای تنش سيخ می شد و بر می گشت اينها رو نگاه می کرد و چشمها[ی چپ]ش گرد شده بود و داشت حسابی چاييش کوفتش می شد. اما گروه دختر و پسر هندی ول کن نبودن و مثلاً می گفتن: آنجلينا جولی؟ فاک (ب.ع.پ.ب)! آی لاو هر! اون کلمهء شنيع بی ناموسی که از تکرار مجدد آن (بيشتر از ده بار تکرارش مجاز نيست) خودداری می کنم اينجا داشت به صورت مثبت به کار گرفته می شد درواقع برای نشون دادن اوج هيجان، که در انگليسی واقعی همچين کاربردی نداره.
بعضی کلمه های فارسی که احتمالاً فقط ما خوب حسشون می کنيم فکر کنم اينا باشن:
زرشک!
زکی!
باقالی!
گلابی!
مذهبتو شکر!
نخراشيده!
چلقوز!
بزمجه! (مثلاً هيچ وقت نميای به يه آدم غول تشن بگی بزمجه.)
اگه بازم سراغ دارين بگين.
***
يکشنبه:
امروز چه مرگمه؟ تجسم کامل يه خردادی "هر دم يه جور" شدم.. فقط شنيدن اسم "Hundred years of solitude" اشکمو در مياره. نه از اين قطره های شاعرانه ها، عرّ مفصل.
اما برو تو بحرش: صد سال تنهايی..
بعد که خوب تنت لرزيد از عمق نمناک و ترسناک عنوان، حالا برو تو بحر داستان...
الان نت-جيو داشت يه زن کلمبيايی (چه جالب مارکز هم کلمبياييه) رو نشون می داد که شوهرش چند سال زندانی سياسی بوده و بعد هم يهو غيب می شه. مرد برای دموکراسی و بر ضد حکومت پتيشن درست می کرده و امضاء جمع می کرده. اما به عنوان تروريست دستگير می شه و الانم به احتمال زياد کشته شده.
فيلم مصاحبه همراه با انيميشنه. زن از زندگی عشقی اش تعريف می کنه و اينکه چهار سال منتظر اورلاندو بوده تا آزاد بشه. دو ماه بعد از آزاد شدنش ناپديد می شه. بهش می گن اگه دنبال شوهرش -يا جسدش- بگرده جون خودش و بچه هاش هم در خطر خواهد بود و بهتره به کل سکوت کنه و به روی خودش نياره. او تصميم می گيره سکوت نکنه. اما بعد مجبور می شه برای حفظ امنيت بچه ها و خودش به انگلستان فرار کنه.
الان تو لندن زندگی نسبتاً خوب و آرومی داره. تئاتر رو دوست داره. می گه اينجا می شه تفريح کرد. می گه شهرهای بزرگ رو دوست داره.
"وقتی به گذشته ام فکر می کنم، می بينم که زندگی خيلی خوبی داشته ام. پای تمام انتخاب هايی که کردم می ايستم، و سعی می کنم خوشحال باشم. هر چند ديگه ازدواج نخواهم کرد، چون توی دلم هنوز زن اورلاندو هستم و خواهم بود، هميشه ."
حالا من زار بزنم يا نزنم؟
***
دوشنبه:
چاق و قد کوتاه بودنش مهم نيست چندان. خود منم نه مانکنم نه زياد قدم بلنده. اگه حرفی برای گفتن داشت و چهارتا چيز می شد ازش ياد گرفت ممکن بود حتی بعد از اون روز که گير نياوردن ميز طبقهء بالای کافه رو انداخت گردن من، باز هم دلم بخواد وقتمو باهاش بگذرونم.
***
سه شنبه: معبد
يکی از چيزهايی که خيلی از ديدنش اينجا لذت می برم قربونی دادن مردم به خداهاشونه . به جای کشتن و جوب خون راه انداختن، از مغازه های پايين معبد نارگيل می گيرن، با گل می ذارن تو سينی، می يارن اين بالا، پوست نارگيل ها رو می کنن و پوستشو می ندازن اين پشت، و نارگيل و گل رو هديه می کنن به خدا.
راستی، يادتونه چند وقت پيش گفتم هوس ساندويچ کثيف کرده بودم؟ از اينا بود.
*************************
خبرهای وحشيگری مامورين با زن و بچه های اعضای سنديکای اتوبوس رانی رو خوندم. من هميشه می گفتم نبايد مردم تشويق به کاری کرد که آسيب ببينن. اما الان می بينم از دست رو دست گذاشتن بيشتر داريم آسيب می بينيم. دنيا هم اگر بيشتر از اين احساس تهديد کنه از سلاح هسته ای دار شدن اين حکومت مياد ما رو می کشه درسته؟ پس مردم کاری کنيد. به خاطر خودتون. به خاطر جونتون، نه آزادی.