چند وقت بود اين خوابو نديده بودم؛ با مامايی نشستيم و داريم راجع به موقعی که توی قبر زنده شد حرف می زنيم و دراومدنش.. و اينکه چی شد که اشتباهی مرده بود. توی خواب زنده شدن توی قبر يه اتفاق تقريباً عاديه.
دارم فکر می کنم بايد بچه دار بشم. درسته مسئوليت داره و ترسناکه، اما اگه يه همچين اتفاق بزرگی نيفته، هيچ وقت گذشته ام رو انگار نمی خوام پشت سر بذارم.
-چه خودخواه! می خوای يه آدم رو به دنيا بياری که فقط از گذشته ات بتونی عبور کنی؟
-واسه فکر بچه دار شدن هم می خوای گرفتار احساس گناهم کنی؟
***
تا حالا اين مورد رو حتماً ديدين؛ اول برای اينکه بهت نزديک بشن از جذابيت هات می گن و عيب هات رو کاملاً ناديده می گيرن. بعد که بهشون نزديک می شی دائم و روزانه عيوبت رو بهت يادآوری می کنن طوريکه هيچوقت يادت نره.
يه دوستی دارم که خيلی جذابه، هم خوش هيکله و هم خيلی با نمک. دوست پسرش اولا که هنوز با هم خيلی صميمی نشده بودن هی ازش تعريف می کرد. بعد که کار کشيد به عشق و عاشقی شروع کرد دائم از اينکه قدش کوتاهه و کاش يه کم توپر تر بود حرف زدن. خيلی حرصم می گرفت چون هم خودش خيلی معمولی بود و هم اينکه اين دوست من طفلی خيلی احساس بدی بهش دست می داد. بعدن هرچی بهش گفتم - و واقعاً باور داشتم بهش - که اگه قدش بلندتر بود انقدر بامزه و جذاب نبود باور نکرد.
راستش فکر می کنم .. يه کم فکرم وحشتناکه- که مادرهای ايرانی -شايد به خاطر اينکه ار شوهرهاشون زياد محبت نمی بينن- خيلی به پسرهاشون وابسته می شن. بعد تا می بينن پسره از يکی خوشش اومده شروع می کنن رو دختره ايراد گذاشتن. برای همين مردهای ايرانی طوری بار ميان که هرچقدر هم خودشون ايراد داشته باشن -درست مثل يک آدم نرمال- دنبال جفت پرفکت می گردن و توقعشون بالاست.
بدتر از اون اينه که مادره که حسابی احساس هوو داشتن می کنه با عاشق شدن پسرش، اونو تشويق می کنه که دامنهء روابطش رو گسترش بده -اين يکی درصدش کمتره اما هست- يا دائم دنبال کيس جديد باشه.
هر چقدر هم که طرف اصرار کنه و حتی برای مدتی ثابت کنه که جزو اون يه درصد استثنا هست، من فکر می کنم در دراز مدت باز همون وضعيت پيش مياد.
راستی، کفی کافی دی نزيدک خونهء من قليون آورده. حوض و ماهی هم داره. يک صفايی داره که نگو. ديشب اينايی که بالا گفتم رو پای قليون داشتم موعظه می کردم. خواهرش که اومد چنان سلام عليک سردی باهام کرد که تو دلم گفتم بفرما. داشتم چی می گفتم؟
***
تو کلاس کوزه گری -چند سال پيش- يه دختری کنار من می نشست. يه خورده که با هم دوست شديم شروع کرد از اينکه داداشش قدش دومتره اما دوست دخترش يک و پنجاه و پنجه گفتن. يه روز اومد خوشحال و خندون که داداشم بهم زد با دوست دخترش.
شمايی که ايران نيستين، دخترهای بقيهء دنيا هم همينجوری ان؟
***
1-پرندهء خالخالی شيپورچی
2-پرندهء خالخالی شيپورچی در حال شيپور زدن
3-پرندهء خالخالی شيپورچی در حال پائيدن من
4-پرندهء شکاری
5-سنجاب
6-پرندهء عجيب بامزه در حال ماهی گيری
7-يوگا روی نيمکت
8-دوست شونزده متری بنفش من
9-دوست شونزده متری بنفش من از پشت توری
***
الان قبل از اينکه اينو پست کنم ديدم وبلاگم پينگ شده و نظرهای مطلب آخر هم پاک شده. همه با هم اينبار قاط زدن انگار، بلاگ رولينگ و اسپات و بر و بچ؟؟
***
عيد شما مبارک!!!
قرار بود منم باشم اما خسيسيم اومد ميکروفون بگيرم! اگه سال ديگه بازم از اين برنامه ها بود بهم بگينا! قول می دم سر کيسه رو شل کنم هه هه...