چند وقت پيش يکی از دوستای دبيرستانيم بعد از مدتها اومد دنبالم که با دوست پسرش و دوستش بريم بيرون. هر دو شون بازاری بودن.
دوست دوست پسر اين دوستم شروع کرد تعريف کردن که کسی رو می شناسه که وقتی حاضر نشده با دوست دخترش ازدواج کنه، مادر دختره جادوش می کنه و طرف "بن کل" از مردی می افته..
اين جمله از مردی افتادن به خصوص اون بن کل اولش گاهی همينجوری می ره رو نروم.
***
آقا جدی جدی جنگ شد! چه خاکی به سرمون کنيم؟