سه‌شنبه، مهر ۱۰، ۱۳۸۶

اعصابم خورد می شه وقتی قرار باشه با جواب ندادن و راههای غير مستفيم چيزی رو به کسی بفهمونم.
اين هنديام که جاست دونت گت ايت!

منظورم اينه که، آخه من چی دارم به تو بگم که اومدی تو ارکات ادم کردی حالا گيريم که منم بی خودی ادت کردم! چرا نمی فهمی که من نمی تونم از منتها عليه غرب هند بيام شرق، کلکته تئاتر شما رو تماشا کنم؟ من چی دارم که راجع بهش به تو ميل بزنم؟ چرا بايد شمارمو بهت بدم؟

من دوست دارم مثل يک گاو بی ادب اينها رو بگم. چرا بايد انقدر جواب ندم که طرف حاليش بشه؟
چرا خودش حاليش نمی شه؟

آخه من چرا انقدر مشنگ جذب می کنم هان؟ يکی که فيلم سيکرت رو ديده به منم بگه!


***

من مثل گاو می خورم اين روزا.
کمک

بايگانی وبلاگ