یکشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۳

اين ام.پی.تری پلير جديد که خريده ام بد جوری داره رفيقم می شه. به نياز اين روزهايم که تنهاييه خيلی جوره. نشنيدن و نديدن آدمهايی که وقت و انرژی ات رو می مکند و در مورد موهايت اظهار نظر می کنند و می خواهند نظرت را در مورد اون دختر ايرانی که با آستين حلقه ای آمده دانشگاه بدانند (انگار اگر می خواست مطابق سليقهء آنها لباس بپوشد نمی ماند در کشور خودش که وای چقدر سخته دوری ازش حتی مدت به اين کمی و حتی اگر جايی باشی که مردمش به تو حس غريبه بودن رو کمتر می دهند.

*******

هر غذايی سفارش می دم وسط هاش معلوم می شه گل کلم بوده با يه پوشش متفاوت. يه بار با حمير سوخاری يه بار سبزی چرب و چيلی و برنج سرخ شد(؟). به جز ديشب که يه جور خورشت خوردم (برام اختصاصی کم چربی آورد و مثلاً کم فلفل دمش گرم) که يه سبزی بود با ذرت يه چيزی تو مايه های قرمه سبزی اما با مزهء کاملاً متفاوت. سبزی اش هم خيلی ريزتر، مثل ماست سبز.

*******

هر چقدر زور بزنی با فلفلشون رو به خوردت می دن. حتی صبح اگه بری جايی ساندويچ نون پنير بگيری کنارش يه ظرف سس تند برات ميارن و برای احتياط چايی رو هم تند می کنند که اگه سس رو نخوردی بی فلفل از دنيا نری.

*******

شنيدم جايی که گوشت می فروشن خيلی وحشتناکه. مردم گوشت نمی خورن و توليد گوشت کم و غير بهداشتيه. مخصوصاً انگار جزامی تو اون محله زياده و گوشت ها رو هم می ندازن رو زمين و مگس و اين حرفا فرواوونه و... بنابراين فعلاً غذای ما گل کلم خواهد بود با کته ماست.

*******

يه چيز بگم کف کنين. اداره ها از يازده صبح باز می شن و از تايپ دستی استفاده می کنن. کامپيوتر نمی بينی جز تو کافی نت ها و به ندرت هم فتو کپی بگير ها.

*******

تو اين خيابون جنگلی مهاراج که من الان هستم - که خيابون نسبتاً عريضی هم هست و منو ياد ولی عصر می اندازه - اگه می خوای گداها قلقلکت ندن و از سر و کولت بالا نرن عصر يکشنبه نبايد قدم بزنی.
گداها دائم پات رو از بيرون ريکشا ها لمس می کنن که يه جور تقاضا برای پول گرفتنه. پياده هم که باشی هی بهت سيخونک می زنن. البته فقط بچه ها اينجوری می کنن. يه بار يه بچه گدا ديدم که ماسک يه جور خدا رو زده بود و به گردنش هم حلقهء گل انداخته بود. مثلاً گداهای خودمون که به ابولفضل و اينا قسمت می دن. بچه هايی که گدايی می کنن لخت و پا برهنه و به شدت آفتاب سوخته هستن.

*******

هيچ فکر نمی کردم موقع عمل انقدر افتضاح غلط پرانی انگليسی کنم. مخصوصاً اشتباهات گرامری دارم وقتی با عجله جواب کسی رو می دم.


فرض کن با اين اوضاع الان لندن مندن بودم... نمی خوام بهش فکر کنم.

بايگانی وبلاگ