شنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۳

ديشب خواب اولين عشقم رو می ديدم. راستش اون موقه (اول راهنمايی) دو نفر رو دوست داشتم، که يکی اش اين پسره بود که ديشب خوابشو ديدم. وای چه عذاب وجدانی داشتم سر علاقه به بيش از يک نفر. شديداً احساس ناپاکی می کردم، با اينکه هيچ کدوم حتی خبر هم نداشتن. اما هر کاری می کردم نمی تونستم از فکر کردن به هيچ کدومشون دست بکشم. الان هنوز هم که فکرشو می کنم، می بينم خوش سليقه بودم، اما به شدت بی عرضه.  
 
 **********
 
به محض برگشتن به تهران و خونه مون، دوباره ناراحتی مثانه ام و خواب بد ديدنم شروع شد. اگه از خونه بيرون نرم، آروم تر می خوابم. اما حرکت شتابزدهء ماشين ها، و تجربه هايی که نمونه اش رو توی دو پست قبل نوشتم، خوابم رو نا آروم می کنه و مثانه ام رو موقهء خواب منقبض. اينطوری زودتر از موقه با فشار (گلاب به روتون روم به ديوار) ادرار بيدار می شم.
 
**********
 
 دخترهای دوچرخه سوار رو که تو خيابون می بينم کيف می کنم. هرچند خودم خاطرهء جالبی ندارم. اما دخترهايی که به سن اون موقهء من بودن -پونزده شونزده سال- از من شجاعتر و تعدادشون زيادتره و دوچرخه سواری دخترها رو جا اندختن. خدا کنه کسی
بهشون گير نده. معلوم نيست دوباره چه خبره که انقدر برای بسيجی ها تبليغ می کنن.
 

**********************************
 
اَه حالم از خودم به هم خورد. چه راحت اينهمه مدت از آدمی دوری کردم که انقدر گل است و معلوم نيست برای چی؟ جداً برای چی؟
 

**********
 
مثل اينکه من زيادی از مرحلهء وبلاگستان پرتم.  گيس و گيس کشی، توهين به جای انتقاد، اون هم از آدمی که انتظار نداری. کسی که بی دريغ و باحوصلهء تمام کمکت کرده.   خيلی متأسف شدم.   
 
**********  
 
 ديشب خواب هاله خانم نديده رو ديدم. البته بعد از اون خواب اولي. که البته خودش اولين خواب نبود. اولين خوابم اين بود که توی خونه قبلی مون -که خيلی خوابش رو می بينم- دنبال چند تا موش بودم. موش های خوشگلی بودن بر خلاف واقعيت.
 
خيلی دوست دارم مثل اون موقه ها شب بيهوش بشم و صبح سر موقع سر حال از خواب پا شم.
 
 
**********
 
امشب دلم شديدآ حوس ديدار وبلاگی کرده و برای چند نفر حسابی تنگ است. که يکی شان مريم است(می ترسم دوست نداشته باشد بگويم کدام مريم) که با اون کادوی تولدش  شديداً سورپريزم کرد. اخه از کجا می دونست که من عاشق داستانهای آمريکای جنوبی ام؟ از کجا می دونست ونگوگ و سزان و گوگن رو دوست دارم؟ آيا من جواب محبتش رو اونطور که شايسته بود دادم؟ نه. چون اون موقه که بايد جواب می دادم شديداً آشفته بودم.


 

بايگانی وبلاگ