متاسفانه از اول خودمو داخل دعوا کردم - با نظر دادن- و حالا خودمو مسئول مي دونم. جداْ باعث تاسفه. اما آخه چرا؟؟ چه لطفی داره فحاشی و فخر فروشی اونم سر يه دعوای بی ارزش... همه اش به خاطر يه دفترچه خاطرات اينترنتی!
******
راستی متاسفانه شارژر کامپيوترم رو يادم رفته با خودم بيارم ولي هر طور شده به زودی عکس معبدی که ديروز رفتيم ديديم رو می گذارم.
******
دوست وبلاگ نويس خوبم، زنده، من اينجا توی هند فعلاْ کامپيوتر خونگی ندارم و خيلی سخته برام که کمکت کنم. مي شه از يکي ديگه ياد بگيری؟
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
ژوئیهٔ
(12)
- متاسفانه از اول خودمو داخل دعوا کردم - با نظر دادن...
- سلام! بابا رفتنی يعنی مسافر زهرا جان نه مردنی! الب...
- من دوباره رفتني شدم. هر وقت که بشه آپديت می کنم. ...
- ديشب خواب اولين عشقم رو می ديدم. راستش اون موقه (ا...
- چيزی که من فهميدم، اينه که هدف به خودی خود اونقدرا...
- مامانم خواب ديده عروسيشه. با بابام دوباره. خدا به ...
- پنج سال گذشت از آن شبيخون که اين همه انرژی صرف ناد...
- بیعنوان
- اين ام.پی.تری پلير جديد که خريده ام بد جوری داره ر...
- مردم اينجا به طور كلي ملايم و مهربون هستند اما زن...
- کی جرأت داره از اهالی شبه روستای حاشيهء شهر بپرس...
- internet censorship
-
▼
ژوئیهٔ
(12)