چند روزه دارم با يکی از دوستای ايرانيم موتور سواری ياد مي گيرم. شبها هم موتورم رو می ذارم تو مجتمع اونها و خودم با ريکشا بر می گردم خونه.
ديروز که رفته بوديم تمرين کنيم دوستم گفت يه پسر ايرانی درست قبل از اينکه من بيام ازش پرسيده اين خانومه که چند روزه با شماست ايرانيه يا خارجی(!) ؟دوستم اول بهش می گه به شما ربطی نداره. اما بعد اون پسر کاپشنش رو می زنه کنار و چاقوشو نشون می ده. دوستم هم الکی می گه انگليسی!
يه لحظه ساکت می مونم، بعد بی اختيار اين فکر به سرم می زنه که اين خيابون امن نيست، چون ايرانی توش زياده.
چهارشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۳
سهشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۳
سلام... صبحه و شما اولين کسي هستيد که دارم باهاش صحبت مي کنم. از کجا شروع کنم؟.... اول يه ضد حال اونم اينکه شارژر خيلي گرونه و بايد از بابام اينا بخوام شارژر خودمو برام بفرستن و بنابراين گذاشتن عکسها تو وبلاگ و گرفتن عکس بيشتر يک ماهي طول مي کشه... خيلي حيف شد چون ماه ديگه معلوم نيست وقت واسه پرسه زدن و عکس گرفتن داشته باشم. اما حالا دوباره مي رم يه جايي که کمتر دودره بازي باشه مي پرسم.
بالاخره خونه پيدا کردم. زياد نزديک نيست به کالجم اما از محلهء قبلي نزديکتره. يه خيابون مستقيم درازه -تو مايه هاي سيد خندان اما کج و کوله و کثيف- و اين حسن رو داره که گم و گور نمي شم تا اونجا. آخه اين نابغه ها فقط به هندي اسم خيابونا رو نوشتن.
دلم مي خواست ( هميشه آرزو داشتم ) با دوچرخه هر روز برم جايي و بيام. اما چون راه دوره و يه پل هم وسط راه هست بايد موتور بخرم. موتور هم خوبه اما من دلم دوچرخه مي خواست.
... دلم مي خواد بقيهء حرفامو همراه عکسش بزنم... نعلت به اين حواس جمع چيز جا گذار.
آهان راستي! صاحبخونهء جديدم معرکه ست! همه جا باهام مياد خريد و چونه مي زنه واسم -آخه اين کاسب هاي هندي بدجوري دودره بازن- و کلي هم وسايل خونه بهم داده که تا وقتي اينجا هستم مي تونم استفاده کنم.
واي راستي! خونه ام سوسک داره! موش هم ممکنه داشته باشه. سوسکها ريزن اما پر مي زنن لامصب ها.
بالاخره خونه پيدا کردم. زياد نزديک نيست به کالجم اما از محلهء قبلي نزديکتره. يه خيابون مستقيم درازه -تو مايه هاي سيد خندان اما کج و کوله و کثيف- و اين حسن رو داره که گم و گور نمي شم تا اونجا. آخه اين نابغه ها فقط به هندي اسم خيابونا رو نوشتن.
دلم مي خواست ( هميشه آرزو داشتم ) با دوچرخه هر روز برم جايي و بيام. اما چون راه دوره و يه پل هم وسط راه هست بايد موتور بخرم. موتور هم خوبه اما من دلم دوچرخه مي خواست.
... دلم مي خواد بقيهء حرفامو همراه عکسش بزنم... نعلت به اين حواس جمع چيز جا گذار.
آهان راستي! صاحبخونهء جديدم معرکه ست! همه جا باهام مياد خريد و چونه مي زنه واسم -آخه اين کاسب هاي هندي بدجوري دودره بازن- و کلي هم وسايل خونه بهم داده که تا وقتي اينجا هستم مي تونم استفاده کنم.
واي راستي! خونه ام سوسک داره! موش هم ممکنه داشته باشه. سوسکها ريزن اما پر مي زنن لامصب ها.
چهارشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۸۳
والا دربارهء اينکه هند با ايران قديم مشترکاتي داره اطلاع زيادي ندارم اما .. راستي ما زماني به همين ملايمت و ساده گيري بوديم؟
هند شبيه يک اقيانوس عميق و تاريکه که تو از تاريکي اش نمي ترسي. بهت اجازه مي ده مثل يک ماهي غريبه به هرجاش سر بکشي و تا هر عمقي رو که خودت مي خواي کشف کني. هند عجيبه... و تو به طرز شگفت انگيزي توي حيرت خودت به آرامش و خوشنودي مي رسي.
*****
هيچ کس براي هيچ کاري هيچ وقت عجله نداره. هيچ موتور يا ماشيني جلوت نمي پيچه. چيزي که توي تهران ديگه داشت پاک ديونه ام مي کرد.
اين عجله نداشتن گاهي وقتا - مثلاْ وقتي منتظر يه امضاي ساده هستي و مجبور مي شي به خاطرش يه روز کامل روپا وايسي - اشکتو در مياره، اما اگه صبوري کني - انگار اين يه امتحان باشه - مورد احترام قرار مي گيري.
هند شبيه يک اقيانوس عميق و تاريکه که تو از تاريکي اش نمي ترسي. بهت اجازه مي ده مثل يک ماهي غريبه به هرجاش سر بکشي و تا هر عمقي رو که خودت مي خواي کشف کني. هند عجيبه... و تو به طرز شگفت انگيزي توي حيرت خودت به آرامش و خوشنودي مي رسي.
*****
هيچ کس براي هيچ کاري هيچ وقت عجله نداره. هيچ موتور يا ماشيني جلوت نمي پيچه. چيزي که توي تهران ديگه داشت پاک ديونه ام مي کرد.
اين عجله نداشتن گاهي وقتا - مثلاْ وقتي منتظر يه امضاي ساده هستي و مجبور مي شي به خاطرش يه روز کامل روپا وايسي - اشکتو در مياره، اما اگه صبوري کني - انگار اين يه امتحان باشه - مورد احترام قرار مي گيري.
یکشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۳
اينهمه تفاوت بين ما دو ملت يعنی فقط به خاطر گوشت خوردن و گوشت نخوردن؟
*****
ايشالا گوش شيطون کر فردا مي رم لوازم کامپيوتر فروشی و کامپيوترمو راه مي ندازم. فقط به خاطر عکس وگرنه اين کوچه که توش الان ساکن هستم -بودا پارادايز- با اينکه اسفالت نداره و هر روز و هر شب تو گودال هاش عروسی قورباغه است (و حتي چراغ هم نداره) اما سه تا کافی نت داره به چه گندگی و پر سرعتی و ارزونی.
******
صاحبخونه ام (صاحب اتاق موقتم) زن بسيار مهربونيه و اجازه مي ده از آشپزخونه اش هم استفاده کنيم. اتاق من و همراه
ايراني ام - که يه دختر رشتی بامزه و تپله و در حال حاضر با من قهره - طبقهء سوم (همونطور که گفتم آشپزخونه نداريم) يه خونه است که صاحبش از راه اجارهء اتاقهای اون زندگی می کنه.
زن خيلي تميزيه - چيزي که اينجا يه کم عجيبه - با اين حال از اينکه دو تا غربيهء شلخته تو آشپزخونه اش غذا بپزن اصلاْ خم به ابروش نمياد و همه اش هم اصرار داره کمک کنه. حتي براي ظرف شستن.
از غذاهايي که من مي پزم هيچ خوشش نمياد و دائم مي پرسه : not chilly ؟؟ ديروز داشتم ليموترش مي خوردم يهو ديدم لپشو گرفته و مي گه اوی اوی اوی که يعنی تو اينو چه جوری داری می خوری و بعدم رفت از آشپزخونه بيرون!
*****
خيلی دوست دارم از چيزهايی که باعث حيرت و تحسينم می شه بنويسم. اما تو کافی نت نوشتن اصلاْ راحت و صميمی نيست. "صميمی نيست" شايد معنی نداشته باشه اما احساسم از اين محيط همينه. براي نوشتن با فراغ بال به اندازهء کافی صميمی نيست.
*****
ايشالا گوش شيطون کر فردا مي رم لوازم کامپيوتر فروشی و کامپيوترمو راه مي ندازم. فقط به خاطر عکس وگرنه اين کوچه که توش الان ساکن هستم -بودا پارادايز- با اينکه اسفالت نداره و هر روز و هر شب تو گودال هاش عروسی قورباغه است (و حتي چراغ هم نداره) اما سه تا کافی نت داره به چه گندگی و پر سرعتی و ارزونی.
******
صاحبخونه ام (صاحب اتاق موقتم) زن بسيار مهربونيه و اجازه مي ده از آشپزخونه اش هم استفاده کنيم. اتاق من و همراه
ايراني ام - که يه دختر رشتی بامزه و تپله و در حال حاضر با من قهره - طبقهء سوم (همونطور که گفتم آشپزخونه نداريم) يه خونه است که صاحبش از راه اجارهء اتاقهای اون زندگی می کنه.
زن خيلي تميزيه - چيزي که اينجا يه کم عجيبه - با اين حال از اينکه دو تا غربيهء شلخته تو آشپزخونه اش غذا بپزن اصلاْ خم به ابروش نمياد و همه اش هم اصرار داره کمک کنه. حتي براي ظرف شستن.
از غذاهايي که من مي پزم هيچ خوشش نمياد و دائم مي پرسه : not chilly ؟؟ ديروز داشتم ليموترش مي خوردم يهو ديدم لپشو گرفته و مي گه اوی اوی اوی که يعنی تو اينو چه جوری داری می خوری و بعدم رفت از آشپزخونه بيرون!
*****
خيلی دوست دارم از چيزهايی که باعث حيرت و تحسينم می شه بنويسم. اما تو کافی نت نوشتن اصلاْ راحت و صميمی نيست. "صميمی نيست" شايد معنی نداشته باشه اما احساسم از اين محيط همينه. براي نوشتن با فراغ بال به اندازهء کافی صميمی نيست.
اشتراک در:
نظرات (Atom)