چهارشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۳

چند روزه دارم با يکی از دوستای ايرانيم موتور سواری ياد مي گيرم. شبها هم موتورم رو می ذارم تو مجتمع اونها و خودم با ريکشا بر می گردم خونه.
ديروز که رفته بوديم تمرين کنيم دوستم گفت يه پسر ايرانی درست قبل از اينکه من بيام ازش پرسيده اين خانومه که چند روزه با شماست ايرانيه يا خارجی(!) ؟دوستم اول بهش می گه به شما ربطی نداره. اما بعد اون پسر کاپشنش رو می زنه کنار و چاقوشو نشون می ده. دوستم هم الکی می گه انگليسی!

يه لحظه ساکت می مونم، بعد بی اختيار اين فکر به سرم می زنه که اين خيابون امن نيست، چون ايرانی توش زياده.


بايگانی وبلاگ