سه‌شنبه، خرداد ۰۳، ۱۳۸۴

so.. I was molested...
امروز طبق معمول بعضی روزها داشتم شوی اُپرا رو می‌ديدم. اول يه دختری به اسم اليسون که معتاد به کرک و هروئين بود رو نشون داد و بعد دختر ديگه‌ای با نوع غير متعارف‌تری از اعتياد. دختر دوم عادت داشت خودش رو با تيغ زخمی کنه و خونريزي‌های نه چندان شديد ايجاد کنه... و اين کاری بود که من قبلاْ با خودم مي‌کردم.
گفته شد درصد زيادی که خودشون رو مي‌برن در بچه‌گی مورد سوءاستفادهء جنسی قرار گرفته‌ن. من اين موقع داشتم با خودم فکر مي‌کردم که خوب.. پس من جزء اون دستهء اقليت بودم که به دلايل ديگه به اين کار رو آورده بودم...تقريبا آخرای شو اپرا يه چيزی گفت که نشونم داد اشتباه مي‌کنم. گفت بعضي‌ها با اين چيزی که مي‌خوام الان بگم راحت نيستن اما اهميتی نداره و اون اينه که وقتی يه بچه مورد تعرض جنسی قرار مي‌گيره مهم نيست حتماْ اينتر کورس اتفاق افتاده باشه، چون برای بچه‌ای که هيچی از سکس نمي‌دونه هر حرکت جنسی در هر حدی که انجام بشه همون اثرات رو روی اون مي‌گذاره. چيزهايی که فرد تا سالها با اون زندگی خواهد کرد.
خدايا.. من تا حالا فکر مي‌کردم اينکه پسر فلان دوست خاله‌ام حرکتی در حد دست زدن به بدن من کرده وقتی چهار-پنج سالم بيشتر نبود يا دائی فلان دوستم موقعی که داشت همه‌مون رو تاب مي‌داد -و من با تمام بچگيم از اين عصبانی بودم که چرا فقط داره اينکارو با من مي‌کنه و به بچه‌های فاميل خودشون کاری نداره!- سوء‌استفادهء جنسی کامل به حساب نمياد... و امروز فهميدم اشتباه مي‌کردم..دختر دوم شو دقيقاْ مثل من بود تو يه دورهء خيلی تاريک از زندگيم.
حالا نه تنها از کسانی که اينکارو کردن -که نصف زندگی منو تا الان خراب کرده -متنفرم، بلکه از کسانی که جای تيغ‌های روی دستم رو طوری نگاه مي‌کنن که خجالتم بدن.ای مردم آبرو دار! من اهل آبرو داری نيستم. از اين به بعد وای به حالتون اگه طوری به اين جای زخم‌ها نگاه کنين که انگر چيزهای شرم‌آوری هستن.

بايگانی وبلاگ