جمعه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۳

گاهی خواب می بينم دو ساعت حاضر می شم برم جايی، اما آخرش نمی رم، انقدر معطل می شم که بيدار می شم. حالا ساک زلزله بستم و به اين فکر می کنم که اين خواب هم با بيداری آوار زلزله به نرفتن برسه و تعبير بشه.


از نرفتن بی زارم.

بايگانی وبلاگ