تقاضاي تلفن كرده بودم و قرار بود بعد از دو سه روز بياد. امروز بعد از يه هفته كه رفتم شركت گفتن تقاضاي شما رد شده چون خارجي هستين.
صاحبخونه ام هم رفته دوبي پيش دخترش و تا يك ماه نمياد. اگه بود حتماَ يه جوري برام درستش مي كرد.
مي خواستم امروز مامانم اينا رو با وب كم ببينم و خونه مو نشونشون بدم. خيلي حالم گرفته شد و نمي فهمم چرا خارجي بودن معني اش اينه كه نمي تونم تلفن داشته باشم.
برگشتنه دم يه كتاب فروشي، جايي كه هيچ علامت پارك ممنوعي نبود پارك كردم كه يه كتاب بخرم. بعد از دو ثانيه ديدم موتورمو دارن با كاميون مي برن.
خلاصه تقريباَ داشت گريه ام مي گرفت كه پليس قبول كرد با يه مبلغي جريمه ( رشوه) موتورمو پس شده. منم كه مي دونستم اگه موتورمو ببره بايد ده برابرشو بدم از خدا خواسته پولو دادم و رفتم...
وقتي اومدم خونه دستمو موقه’ خورد كردن سير ناجور بريدم طوري كه يه قسمت از گوشت انگشتم به پوست آويزون شد. هر طوري بود ضد افوني و پانسمانش كردم و بعد يه قهوه براي خودم درست كردم ( شكر تموم شده بود و يادم رفته بود بخرم) و نشستم به گريه كردن و قهوه خوردن.
تا حالا فكر مي كردم پليس ايران بدترين پليس دنياست اما مثل اينكه پليس كلاَ چيز مزخرفيه. بي خود نيست انقدر سريال هاي پليسي كه قهرمان هاي دوست داشتني داره مي سازن.
بعد ديدم نمي شه بايد حتماّ زنگ بزنم به خونه مون. آخه يه هفته اي كه فكر مي كردم تلفنم مياد زنگ نزده بودم.
بعد كه اومدم زنگ زدم خونه، ديدم نمي شه نيام كفي نت و اينا رو ننويسم...
××××××
تو روخدا مواظب خودتون باشين. حتي من از اينجا دارم احساس نا امني مي كنم.بلاگرهايي كه سر شناس هستين، ننويسين. چند وقت ننويسين خواهش مي كنم!
××××××
زيتون از غرق شدن دو تا پسر توي درياي شوم شمال نوشته بود. از خوندنش خيلي غصه دار شدم. بابا نرين شمال تورو خدا برين استخر!
خيلي ابريم امروز... نمياين پيشم يه قهوه بخوريم؟
×××××××
براي يازدهم سپتامبر..
بهت و وحشتم رو موقه’ ديدن صحنه’ برخورد هواپيما به برج هيچ وقت فراموش نمي كنم...
به ياد قربانيان بي گناه وحشيگري مذهبي و غير مذهبي.. به احترام بازمانده هاشون.. و به احترام دختر نوجواني كه در نكا به تازگي اعدام شده.. سرم رو خم مي كنم.. اشكم مي چكد.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
سپتامبر
(12)
- استراق سمع اجباری... ببين چی بهت می گم. سعی کن هم...
- ديروز جشن تولد خدای فيل سر با مراسم رنگ پاشی مردم ...
- نشريه های زنان هميشه جزو اولين سانسور شده ها هستند...
- چند روزه تولد يکی از خداهای هندی هاست (نمی دونم شا...
- دوست من نگران فرديت من نباش. کارم شايد جالب نباشد،...
- ديروز با اينکه فرداش يعنی امروز امتحان خفنی داشتم ...
- تا آخر اين هفته، اسم وبلاگمو به يکی از سايت های خب...
- نمی خوام نمی خوام نمی خوام!من نمی خوام. من همينم ک...
- امروز او میخواهد صدای وبسایتهای اصلاحطلب به گ...
- پدر سينا مطلبي رو گرفتن فقط چون پدر سينا مطلبيه......
- تقاضاي تلفن كرده بودم و قرار بود بعد از دو سه روز ...
- چند هفتهء ديگه پرکتيکال جانورشناسيم مي رسه به سوسک...
-
▼
سپتامبر
(12)