چهارشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۳

ديروز با اينکه فرداش يعنی امروز امتحان خفنی داشتم طاقت نياوردم و رفتم شرک دو رو ديدم. توی سينما همونطور که داشتم با صفحهء بزرگ و جزييات صحنه ها کيف می کردم فکر کردم من چرا تا حالا زياد سينما نمی رفتم؟ بعد به این نتيجه رسيدم که احتمالاْ ۱- تنبل بودم
۲- فيلم ديدن با مانتو روسری و عرق ريختن رو دوست نداشتم
۳- می ترسيدم سينما آزادی رو وقتی آتيش بزنن که من توشم
۴- می ترسيدم قبل از اينکه سينما رو آتیش بزنن منو دم سینما بگیرن ( مردمو زیاد دم سینما می گرفتن)
۵- زياد به فيلم سانسور شده علاقه نداشتم
۶ - ... ول کن بابا شرک رو عشق است...

اينهفته می خوام خودمو با سينما خفه کنم.ديروز دو تا فيلم پشت سر هم (the Bourn Supremacy و the Terminal )
بازی تام هنکس فراتر از حد تصور عالی بود اما راستش از زتا جونز خوشم نیومد. انگار اصلاْ هنرپيشگی يادش رفته.. خانم جان با چهار تا اشک و دوتا نگاه عاشق کش که بازی درست نمی شه!
امروز هم دور دنيا در هشتاد روز.. اگه تونستم از اين کافی نت بيام بيرون البته. جان شما باسنم داره خواب می ره روی اين صندلی. اما نمی تونم دل بکنم بازم...

بايگانی وبلاگ