شنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۳

چند روزه تولد يکی از خداهای هندی هاست (نمی دونم شايدم عروسيش باشه) که انگار سر دستهء خداهای اين شهره. همه جا عين قارچ پر معبد اينه و بقيه تک و توک ديده می شن.
اين خدا سر فيل و بدن آدم داره. خيلی هم خيکيه و شکمش بزنم به تخته سه تا چين می خوره.
خلاصه چند روزه گله به گله چراغونيه و شبا مردم دور مجمسه جمع می شن و ايچی کی دانا می ذارن وايمستن به دست زدن و آواز خوندن و دور خدا شيرينی ميوه گذاشتن.
اين همسايه بغلی مام يه دونه از اين پايگاه ها درست کرده تو حياط خونه اش و شبا اهالی محل جمع می شن. ديشب خيلی هيجان زده شده بودن و حسابی خلوت روحانی مارو ريخته بودن به هم. خوشبختانه امروز کالج تعطيل بود و امتحانام ديگه تموم شده وگرنه نمی دونستم چيکار کنم.
موزيکه هيچ جوری به گروه خونيم نمی خورد و انقدر بلند بود که نمی شد نشنيده اش گرفت. آخر پاشدم باز برم سينما. نمی ذارن يه شب آدم مثل بچهء آدم بشينه خونه اش که..
وقتی رفتم بيرون ديدمشون (آخه ديوار بين خونه ها مون يه متره و بقيه اش نرده است واسه همين اونطرف ديده می شه) با اون ساری های قشنگ و گل به موها زده وايسادن دست می زنن و آواز می خونن انقد خوشم اومد که نگو.. آخی نازی.. اصن تا صبح صدای اين نوار هندی تونم بلند کنين...خيلی موشن اين هندی ها...
آخ راستی گفتم موش! ديشب تلویزيون يه معبد توی هندو نشون می داد که خداشون مجسمهء موش بود و توی معبد هم موش از در و ديوار می رفت بالا و مردم براشون غذا می ذاشتن.. ای ی ی ی ی !! خوب شد من اونجا نيستم!

بعد بلافاصله يه رستوران چينی رو نشون داد که گوشت موش سرو می کرد.
گرچه نمی تونم تصور کنم که موش، معاون سوسک در ايجاد چندش و وحشت رو بخورم، اما فکرشو بکنين، با اينهمه هزينه و جايی که انسان صرف نگهداری گاو می کنه، اگه به جاش غذای اصلی گوشتی بشه موش چندتا فايده داره؟
اول اينکه موش کم می شه و آلودگی شهرها هم به نسبت کمتر. کم شدنش هم صدمه ای به اکوسيستم نمی زنه چون زاد و ولدش زياده و سريع هم به سن زاد و ولد می رسه. تازه توليد و نگه داريش هم خيلی هزينه اش کمتره.
حالا گاو. قد گااااوووو در روز می خوره و به اندازهء هفت تا آدم گردن کلفت جا می گيره... نچ. نمی صرفه.
تازه،مشتری های رستورانه می گفتن خيلی هم گوشت موش خوشمزه است.

راستی، چرا هروقت من اين شلوارو می پوشم بارون می گيره؟

بايگانی وبلاگ