شنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۳

پدر سينا مطلبي رو گرفتن فقط چون پدر سينا مطلبيه... ساكت نمونيم.


*****

سر كلاس زمين شناسی ، وقتى استاد از توضيح دقيق چگونگی باريدن برف طورى كه همه بهفمند عاجز می مونه، من به ياد روزهاي برفی، برفهاى پرپری و بخارى نفتی قديمى كلاس، و بچه هايى كه به جاي تخته سياه به شوق تعطيلى فردا به سفيدى اونها ذل زده ان.. مى بارم.
دلم می خواد بلند شم برم پاي تخته، بگم برف اين شكليه، تو شهر من برف مياد، در خونه’ ما آبيه، شيشه هاش قرمز و سبزن. بابام می ره بالا پشت بوم برفها رو پارو می کنه منم باهاش می رم اما زود سردم می شه و می رم دم بخاری..عصر وقتی با يه كاسه پر از برف ميام خونه، مادربزرگم توش برام شربت آلبالو كه خودش درست كرده مي ريزه..


*****

من هم از روز دوشنبه تا هر وقت كه دوباره بيام كافي نت اسم وبلاگم رو به "امروز" تغيير مي دم و خبر ها رو منعكس مى كنم.

بايگانی وبلاگ