پنجشنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۸۴

این لینک گوریلا گرلز رو که گذاشتم بالای دیوار تا حالا نگاه کردید؟ یه جورایی بدیع و خلاق هستن. هنرمندن دیگه بالاخره. فمينيسم بعد از اين همه سال- که شايد بشه گفت بيشتر موضع دفاعی داشته و انرژی زياده صرف تعريف خودش کرده- به نظر من نياز به نو آوری داره. وقتی یکی جلوی شما مثلاً بیاد یه حرکت رقص رو تکرار کنه بعد از نیم دقیقه چشم و مغزتون بهش عادت می کنه و دیگه نمی بیننش یعنی با حواس پرتی نگاهش می کنید. اما بلافاصله وقتی حرکت رو عوض می کنه دوباره توجه تون بهش جلب می شه.این گوریلا گرلز هم متخصص "عوض کردن حرکت" و شوکه کردن مردم هستن.
مقاله نوشتن ها و سخنرانیهای کسانی که در زمنیهء فمنیسم مطالعه و دغدغه دارند خیلی ارزشمنده، اما در کنارش هم می شه به طراحی پوسترهای تأثير گذار و گيرا با پيامهای کوتاه اما تکان دهنده فکر کرد. اشکال پيشتر و بيشتر از کلمات روی بيننده اثر می گذارن.


***

موزيک دههء نود مال آدمهای های بود که با هد زدن می رقصيدن، مسائل خيلی فراتر و شايد جدی تر از روزمره رو بيان می کردن و به طبع فکر می کردن آخرشن. موزيک الان مال اونهاييه که بی دريغ قر می دن بدون لحظه ای فروختن فخر فلسفی و فقط با استفاده از پايين تنه. هر کس سعی می کنه سکس بيشتری از خودش انتشار بده و "سکسی تر" باشه.

الان کانال موزيک نيروانا رو گذاشت و فکرم رفت روی اين قضيه که چرا ديگه از موزيک های قديمی لذت نمی برم. ديدم ديگه "های" بودن کرت کوبين حالت رمز آلودش رو از دست داده. اصلاً از اول هم رمز و رازی در کار نبود، ما سر کار بوديم. بعضی ها هنوز رو همون مود موندن درست مثل اونهايی که بعد از مد شدن فرق وسط هنوز کاکل می ذاشتن. يکی اش دوست خودم که به هر کی برقصه می گه طرف عقب مونده است به نظرش انرژی داشتن هم بی کلاسيه.
يا مثلاً پينک فلويد، با ليريک های معما گونه که در شرايط نشئگی بالا سروده شده و به شدت دچار پيچيدگی های غير واقعيه، يا متاليکا که به نظر مياد قضيه رو خيلی جدی گرفته. در حاليکه به نظر مياد مردم اين روزا خيلی ساده تر از اين ها با زندگی کنار ميان.
چيزی که بی رحمانه حقيقيه اينه که همهء ما يه کار داريم تو دنيا اونم اينه که گونهء انسان رو بقا بديم و برای اينکار نياز به جذب يه نر يا ماده از گونه مون با قر کمر يا خوش تيپی داريم. اين انگار تبديل به يه جور مسابقه شده برای باند های موزيک که از اين نياز و وظيفهء انسان مراقبت کنن و در اين راه به رقابت شديدی با هم دچار شدن. کارهای "50cent" رو ديديد؟ هميشه فکر می کنم اين آدم تا حالا تو زندگيش چندبار به چيز ديگه ای غير از سکس فکر کرده؟ ويل اسميت (switch) رودربايستی رو کنار می ذاره و با اشاره به باسن خانم رقاص که انگار به ويبره وصله می فرمايد that's what I'm talking about و بقيه اش ديگه حاشيه است و اصل مطلب همين است.
اين ميون کارهايی مثل مال کلد پلی يا آوريل لاوينگ که نه دست نيافتنی و اون دنيايی و نه مختص به روم به ديوار بايولوجی هست، هم اون "واقعيت" رو داره و هم خوب از "چيپ گيری (!)" اون يکی دور شده.


پ.ن: اسم دختر اينا منو کشته. سيب! دختره بزرگ بشه چی بهشون می گه؟
پ.ن2: ايشون خيلی آدم خوبی هست، از اونم بالاتر خيلی آدم کول ی هست، خيلی هم رفته آفريقا و به فکر گرسنه هاست، من عاشق کارهاش هستم و تنها خوانندهء صدا تو دماغیه که ساعت های آوازش رو گوش می کنم، ولی تو روخدا، سکسی ترين وجترين دنيا؟؟!


***

چندتا عکس از باغ اوشو
مادر و دختر فقير
ديروز تو کوچه بالايی قارچ پيدا کردم.. خيلی دوست دارم يه روز برم از يه جايی مثل جنگل قارچ بچينم، قارچ وحشی بايد خوشمزه باشه. اما اينا از نظر بهداشتی به هيچ وجه قابل اطمينان نبودن.
آفتاب و بارون تند با هم.
من بيچاره بدون چتر به هوای اينکه هوا آفتابيه اينجا داشتم می رفتم قبض برقم رو بدم. راستی شنيدين برق اينجا نسبتاْ خيلی گرونه؟ من نمی دونم اين هنديا پس با انرژی اتمی چکار می کنن؟ چرا انقدر اينجا برق قطع می شه و توليدش هزينه داره؟

پ.ن: يه بدی دوربين ديجيتال اينه که عکس رو که می گيری يکی دو ثانيه بعد از فشار دادن کليد زمان می بره تا عکس گرفته بشه و تو اين مدت هر چيزی ممکنه بياد تو کادر. اينجا چون چتر نداشتم و بارون هم تند بود واينستادم تا کادر خالی شکار کنم. اما برای عکسی که دفعهء می خوام بذارم بالا ديوار ده دقيقه وقت صرف گرفتن موضوعی که اون طرف خيابون بود کردم تا موفق شدم بدون ماشين و موتور داخل کادر عکس رو بگيرم.

بايگانی وبلاگ