می گفت نه نه بگو نخود چياش دو آتيشه باشه.. تو از همه بهتر خريد می کنی.. فکر می کردم می خواد خرم کنه.
می گفت انگار يه چيزيو می نويسن به من می دن. بعدش همون می شه.... فکر می کردم منو به اندزهء اون يکی دوست نداره.
هر وقت گريه می کردم می گفت نه نه حيف از خودت بياد.. انقده ريختتو همچين نکن. بعدشم يه خاطره از جوونياش، معمولاً يه چيزی از خامباجی - مادربزرگش. ياد خامباجی کردن هميشه به يه خندهء حسابی ختم می شد... فکر می کردم درکم نمی کنه.
هيچ وقت برای فشار خونش پرهيز درست حسابی نکرد. وقتی فهميد قندش بالا رفته خيلی غصه خورد. آخه عين خودم شيکمو بود.
صدای بلندشو هيچ وقت کسی نشنيد. اين خصوصيتش هيچ شباهتی به من نداشت. از دلخوری هاش هيچ وقت حرفی نمی زد.. هميشه با خودم فکر می کردم چرا انقدر آبرو داری براش مهمه؟
هميشه رو سجاده ش جا خوش می کرد و واسه خودش ساعت ها تسبيح می نداخت و دعا می کرد. فکر می کردم.. مطمئن بودم که از مرگ خيلی می ترسه. از شب اول قبر..
گرد و قلمبه و تپلی بود. صورتش زياد چروک نداشت. موهاشو رنگ نمی کرد. يه عينک ته استکانی می زد.. با قاب کاوچوئی قهوه ای. يه روسری پشمی سورمه ای يا سفيد هميشه رو شونه هاش بود. زمستون و تابستون ژاکت تنش بود فقط تعدادشونو تغيير می داد.
عيد با هفت سين اون برای من عيد شد. و با دعا خوندن اون سال نو برام معنی پيدا کرد.
هميشه می گقت من که مُردم بگين راحت شد.. نه نه اين گوش درد خيلی بد درديه هر چی می گم باورتون نمياد.. و من باورم نمی اومد.
وقتی که رفت من بالا سرش بودم. لحظهء آخر از دهنش خون تيره و غليظی سرازير شد روی گردنش و چکيد رو تشک.. بعدش صدای جير جير؛ مثل وقتی که کسی می شينه لبهء تخت.. و صدای حرف زدن خودش که انگار داشت از 40 روز افتادنش شکايت می کرد.
چند روز پيش چهار زمستون شد که نيست.. چهار بهار بی دعا و چهار سفرهء هفت نقطه چين.
جای رفتنش تازه روئه بسته. عميقه. عميق.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2003
(271)
-
▼
ژانویهٔ
(22)
- يه گردنبند هديه گرفتم. از شاخه بيد و مهره های ريز ...
- Man Too Dahan e in Template MizanaM !!
- قسمتی از يک آف لاين: به محض اينکه ديپرشن موضعيم خو...
- رسماً حوصلهء هيچ کاری ندارم. دلم می خواد پتو رو بک...
- با لهجهء لولويی بخونين : کوچولو بيا می خوام برا...
- پاستيل خرسی ليشوی عشوه ای ايکبيلی گردويی get_comm...
- آقا آن کوه آخری که ما رفتيم يک بار ديگر به ما و دي...
- می گه : اين خانم يا آقای ايکبيل گردويی که می گی کی...
- ببين دختر جون، توی رفتار تو چيزی هست که يه بخشی از...
- می گفت نه نه بگو نخود چياش دو آتيشه باشه.. تو از...
- کسی رو می شناسين که بخواد به عنوان مدل (برای طراحی...
- چند سال پيش نزديک عيد با يکی از دوستام تصميم گرفتي...
- لحظهء حساس !
- ماهی : پُک عميق به سيگارش مي زد و هميشه خيلي زودت...
- تنهايی زيادم بد نيست.. اگه بتونی بدونی که همهء ذرا...
- دوستم "ر" که چند شب پيش گفتم، از صبح هرچی می خواد ...
- اينايی که نصف مرد ارث بردن زن رو بر اساس مسؤليت مر...
- پاستيل خرسی منو نديدين؟ get_comment_link(8)نظر بد...
- ديشب رفتم خونهء "ر" يکی ازدوستام که تازه کامپيوتر ...
- داشتم ناخن هامو می گرفتم، ياد اون چناره افتادم که ...
- از اين سايت رايل که نوشی معرفی کرده يه صفحه ش آخر ...
- نفسه اومده بود و داشت می رفت و منم داشتم نگاهش می ...
-
▼
ژانویهٔ
(22)