شنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۱

آقا آن کوه آخری که ما رفتيم يک بار ديگر به ما و ديگران ثابت کرد که در کوه هر کسی را يارای برابری با ما نيست و همچنين هر کسی نمی تواند پا به پای ما از کوه بالا بيايد. آری ... ما و اين گروه کوه نورد نما با هم شروع به نورديدن کوه نموديم و همچون هميشه ما از همه جلوتر بوديم و بانگ بر می آورديم که چرا نمی آييد؟ و آنها هلک و هلک کنان و ليز خوران از پی ما می آمدند لنگان..



اما اونها کم کم به ما رسيدند و از ما گذشتند و فاصله گرفتند و ما چون دماغمان آمده بود و هيچ دستمال کاغذی فروشی ای هم اونجا نبود عقب افتاديم..
اما ما ميونبر زديم و به راهمان ادامه داديم.. انقدر بالا رفتيم که از خستگی جلوی پامان را تيره و تار می ديديم... اما چون هميشه از پا ننشتيم و راهمان را ادامه داديم.




و بالاخره آن رفيقان نيمه راه را جا گذاشتيم و مثل يک سامورايی واقعی قله را فتح نموديم...



هميشه در اوج... پودر رختشويی مهتاج خانوم جون ...



مهتاج خانوم جون، محصولی از شرکت ملک ناز خانوم جون.

بايگانی وبلاگ