چهارشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۱

وقتی آدم رفيق اين همه سال و اين همه خاطره رو اينقدر دور می بينه.. وقتی می فهمه يکی از موضوعات بيشمار صحبت های خاله زنکی بهترين دوستشه، وقتی می بينه تمام برنامه ريزی و آرامش زندگيش به خاطر بی ملاحظه گی دوستش داره به هم می ريزه.. وقتی يهو می بينه کسی که اينهمه قبولش داشته اونی نيست که بشه دوزار روش حساب کرد.. و همه چيز بهترين دوستی ساليانش از به هم ريختگی زندگی خودش ناشی می شده.. چند روز ممکنه تمام فکرش بهم بريزه .. درس نخونه، حال و حوصله نداشته باشه و شبا کابوسهای دراکولايی و لاکازايی* ببينه.





* يه فيلم ترسناک که به کتاب شيطان هم معروفه

بايگانی وبلاگ