سه‌شنبه، دی ۱۰، ۱۳۸۱

وااااااااااااااااااااااای چی پخته بود !! هواااااااااااااااار چی ساخته بود !!
يه چی می گم که تا نخوری ندانی ! کلام قاصر است بی مبالغه ! به مرگ همين وبلاگ. به قول بارانه خوب شد خواهر مادرم نيستی اژی جونم وگرنه تا حالا شده بودم نود کيلو. هر روز لابد می خواست از اين مائده های آسمانی درست کنه ديگه !
آقا تولدت خيلی مبارک. به خاطر يخ شکن ها هم خيلی ممنون.
يکی از به ياد موندنی ترين تولد ها بود. کاش شمع هم داشتيم. خفته به شکلاتی سفراش کرده بود شمع نذاره رو کيک که يه وقت سنش معلوم نشه.
اين عموسام خودمون هم اومده بود. تاکسی درايور و شادیِ گل که يه خورده شبيه سپيده بود. البته يه خورده بيشتر از يه خورده. و همرنگ يار که رو به شهر خاکستری زده بود زير آواز.
آقا طوطيه و رضای عرايض هم که هر دو نزديک بود منو زحره (ضحره؟ زهره؟ ) ترک کنن. با اون کفشای ليزشون رفته بودن نوک يه صخرهء خفن!

بايگانی وبلاگ