خوارزاده: امروز شاگرد اين مغازه بلور فروشيه ليوانا رو که داد دستم گفت "بفرما مادر!" می خواستم بهش بگم مادر عمه ته! به من عمرن نمی خوره مادر تو باشم!
خاله: کجای کاری امروز شاگرد ميوه فروش به دخترخاله ات گفت مادر! گفتم يعنی مادر تو مثل ايشونه؟ برگشت گفت بله! منم گفتم پس لابد منظورت اينه که مامانت بچه گياش بچه دار شده..
دختر خاله: ايش..
اون يکی خاله: هه هه! منو چی می گين که يه بار يکی بهم گفت ننه! کيسهء خريدمو داد دستم گفت بيا ننه!
خوازاده: عجب مملکتی شده ... اون موقه ها کِی انقد بی احترامی می کردن مردم؟ خانم از دهن کسی نمی افتاد. حالا همه شدن "مادر" و "ننه" و "آبجی".
خاله: آره مادر..
دختر خاله: ايش..
بايگانی وبلاگ
-
▼
2003
(271)
-
▼
نوامبر
(13)
- اينروزا هر وقت تلويزيون رو می گيرم می خوام عق بزنم...
- پاتيل درزدار؛ وبلاگ هری پاتری. صفحهء اصلی بچگی ...
- به قول شرلوک هلمز، دنيا برای آدم احساساتی جای وحشت...
- خوارزاده: امروز شاگرد اين مغازه بلور فروشيه ليوانا...
- عليا مخدره وقتشه که يه روزهء سکوت بگيری وگرنه ممکن...
- پی سی او دی و همذات پنداری هيچی يادم نمی ياد.. ول...
- گری اولد من در نقش سيريوس بلک! ايييييييول! آقا ز...
- اگه از ديدن يه استخوان از پوست در اومدهء خونی ساق ...
- کميتهء پيگير وضعيت احمد باطبی **** ديشب خواب ديدم...
- تو پاييز تنهايی قدم زدن آزاردهنده است.. اما گاهی آ...
- بعد از نزديک يک هفته کپی های کارام حاضره و فقط مون...
- امروز بانک کار داشتم و مجبور شدم يه مقدار از راه ر...
- تو هميشه هنرپيشهء محبوب من باقی می مونی حتی اگه تو...
-
▼
نوامبر
(13)