کاش می تونستم لباس های زيرمو توی آفتاب پهن کنم بی اونکه فکر کنم پسرهای تانزانيايی و عرب همسايه ام ممکنه به عربی و ناتزانيايی وقتی من رد می شم چيزهايی بگن و بخندن..
کاش می تونستم یه کم راحت تر باشم. با خودم، با مردم، با چيزی که هستم..
کاش انقدر از زندگی کردن نمی ترسيدم..
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
اکتبر
(12)
- من فمنيست بي سوادی هستم. شايد اگه نقاشيم رو موزهء ...
- ...و اين مرد نازنين، که يادم نمياد صداش رو بلند کر...
- يه چيزی فهميدم: اين عنصری که من اين همه تو نقاشی ه...
- چند روزه رو مود مرگباری هستم. شايد علتش گم شدن کيف...
- آقا من هیچ حس نوشتن ندارم. این عکس هاي گوآ رو فعلا...
- از اعدام نوجوانان تا سنگسار کودکان... ******* قا...
- ديروز می خواستم برم سينما. بعد گفتم بشينم خونه درس...
- ديگه نزديک چاپ شدن کتابه اس. ايميل زدن که نمی خوای...
- به همت هاله جانم يه نظر خواهی جديد دارم که گوش شيط...
- اصلاْوقت نمی کنم برم باشگاهی جايی ورزش کنم. بدنم ...
- کاش می تونستم لباس های زيرمو توی آفتاب پهن کنم بی ...
- اين عکس ها رو قبل از اينکه دوربينم در کمال تاسف تو...
-
▼
اکتبر
(12)