ديگه نزديک چاپ شدن کتابه اس. ايميل زدن که نمی خوای چيزی به بيوگرافيت اضافه کنی و اين حرفا.
تو جوابم پرسيدم می تونن يه نسخه از کتابو برام بفرستن، که می گن برامون "مشکله".
خسيسا! منو بگو که کارامو براشونDHL کردم. حتی نمی دونم کدوم کارمو انتخاب کردن...
*****
يه نفر اينجاست که من خيلی نگاهش رو دوست داشتم، حرف زدنش رو هم. دوبار حرف زديم. بار اول پرسيد ايرانيم يا نه.
اما هم اون می دونه که من جيزٌم هم من..
بايگانی وبلاگ
-
▼
2004
(181)
-
▼
اکتبر
(12)
- من فمنيست بي سوادی هستم. شايد اگه نقاشيم رو موزهء ...
- ...و اين مرد نازنين، که يادم نمياد صداش رو بلند کر...
- يه چيزی فهميدم: اين عنصری که من اين همه تو نقاشی ه...
- چند روزه رو مود مرگباری هستم. شايد علتش گم شدن کيف...
- آقا من هیچ حس نوشتن ندارم. این عکس هاي گوآ رو فعلا...
- از اعدام نوجوانان تا سنگسار کودکان... ******* قا...
- ديروز می خواستم برم سينما. بعد گفتم بشينم خونه درس...
- ديگه نزديک چاپ شدن کتابه اس. ايميل زدن که نمی خوای...
- به همت هاله جانم يه نظر خواهی جديد دارم که گوش شيط...
- اصلاْوقت نمی کنم برم باشگاهی جايی ورزش کنم. بدنم ...
- کاش می تونستم لباس های زيرمو توی آفتاب پهن کنم بی ...
- اين عکس ها رو قبل از اينکه دوربينم در کمال تاسف تو...
-
▼
اکتبر
(12)