جمعه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۲

آخ ...ماست چکيده با نمککککک وای ی ی ی ...
نه... ماست چکيده بی نمک با چيپس طعم سيرررر با عرق کشمش خانگی و رفيق شفيق ق ق ق ..


****

توی دنيا چيزی جذاب تر و ترسناک تر از برخورد و زندگی با يه ساحرهء سرخپوست برای من وجود نداره.


"تا وقتی اثر زخمها را لمس نکرده بودم، آنها را از چين و چروک صورتش تشخيص نداده بودم. پوست تيره اش چنان شکننده بود که ترسيدم در دستهايم متلاشی شود. از دورن جسمش ارتعاشی مرموز بيرون می تراويد. نمی توانستم چشم از چشمانش برگيرم.
با تأکيد گفت: ما دربارهء آنچه ديدی حرف نخواهيم زد. اين چيزها به دنيای مديوم ها تعلق دارد و تو حق نداری با هيچ کس دربارهء اين امور حرف بزنی. نيازی نيست که از آن بترسی، ولی نصيحت می کنم که او را ابلهانه احضار نکنی."

از کتاب رؤيای ساحره، نوشتهء فلوريندا دانر

تأکيد می کنم برای من ساحره ها از جادوگرهای مرد جذاب ترن. مردا چنان همه چيزو جدی می گيرن که آدم وحشت می کنه. باهاشون بايد بشينی گپ بزنی و قهوه بخوری و برقصی و از اين کارا. چه کاريه جادوگری؟

****
اون سيبی که آدم تو باغ بهشت خورد يادت هست که تو کتاب مقدس اومده؟ می دونی اون سيب چی بود؟ منطق بود. منطق و چرنديات. چيز ديگه ای توش نبود. بنابراين - نکته ای رو که می خوام بکم اينه - اگه می خوای اشياء رو همونطورکه واقعاً هستن ببينی، بايد اون سيبو بالا بياری.

از کتاب دلتنگی های نقاش خيابان چهل و هشتم، نوشتهء جی دی سلينجر








بايگانی وبلاگ