شنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۲

شيش بار بگو غول گازی غال گوز... نه همون

****
خود کم بين الدوله

****


دارم موسيقی دورهء فانوس آبی ام رو گوش می دم. موسيقی روزهای گرم، روزهای روشن، بی کولر و بی اميد.
فقط کاش اون پنجره ها هنوز اينجا بودند.. يا من هنوز اون بالا بودم و برای کشتی های دور ناديده علامت می فرستادم.

*****

زندگی ام با ديوانگی گره نخورده، بافته شده. تا ميام عاقل بشم همه چی به هم می ريزه. مرگ بر دانايی و حسابگری زنده باد خودم.

بايگانی وبلاگ