به پهلوی چپ غلت می زنم و ناگهان صحنه ها يادم می آيد. ديده بودم که تمام باغچه سر جايش برگشته، درخت گل توری همانطور که قبلاً بود و بقيهء بوته ها و درختچه ها. تعجب می کردم که تاحالا چطور از پنجره نگاهی نينداخته بودم که ببينم درخت هنوز اينجاست.
گل های توری درخشان و زنده تر از قبل اند.. و من آرام تر از تمام وقتی که تلاش می کردم تا رؤيای رويارويی را با آنچه الان گذشته است نبينم.
دوباره غلت می زنم روی جای زخم های دستم؛ ديگر پنهانشان نمی کنم. بعد هم طاق باز می خوابم روی ترکهای پوستم. کتاب را می دهم دست راستم..... سرپا می نشينم روبروی غم سر و ته چهره ام.
می دانی آدم چقدر احساس آزادی می کند؟
بايگانی وبلاگ
-
▼
2003
(271)
-
▼
ژوئیهٔ
(23)
- تابوت تلقی "من هستم" چشمش که به جعبهء گل افتاد ر...
- آخ ...ماست چکيده با نمککککک وای ی ی ی ... نه... ما...
- لينکی که داده بوديد برای کسانی که می خوان هم اطلاع...
- اگه نفر تو سنا شروع کنه پروانه زدن که لاغر بشه، با...
- بعد از يه شب تا صبح حرفای گنده گنده زدن از مشکلات ...
- اسم برنامه شبتون به خيره. مجری به شرکت کنندهء خپلی...
- معتقدند شکل هری پاتر شدم. منم که بدم نمی ياد.
- منم ياد سعيد کنگرانی افتادم.
- به پهلوی چپ غلت می زنم و ناگهان صحنه ها يادم می آي...
- درسته که خدافظی کردم، اما ديفال اگه قول بده زياد و...
- چيزی که ازش می ترسم زندگی رو به بطالت گذروندنه. اي...
- شرمنده ولی بازم خبر بد.
- هر دو...
- شيش بار بگو غول گازی غال گوز... نه همون **** خود...
- از آرشيو سپيده: ٭ سالها پيش توي يك تيم بسكتبال بو...
- آخه آدم غروب جمعه آخ که ديگه فرنگيس گوش می ده؟
- ديروز دوتا از دوستای قديميم اومدن اينجا. فهميدم يک...
- بعضی مردها دوست دارند در حاشيه شان باشی. می توا...
- يه جورايی شرم آوره که از کسی به خاطر اعتقاداتش فاص...
- من از امروز به صحابهء نزديک حضرت رهبر پيوستم.
- بهتره آدم* وقتی دلخوره با کسی شوخی نکنه چون ممکنه...
- - اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام....
- افکار خصوصی: آقای جنر وقتی مقاومت بدن دختران شير...
-
▼
ژوئیهٔ
(23)