شنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۲

از آرشيو سپيده:
٭ سالها پيش توي يك تيم بسكتبال بودم ، برد برايم شيرين بود و خلقم را سر جا مي آورد اين بود كه بعد از برد با افراد تيم مقابلم بسيار مهربان بودم و اينرا نشانه اي از اخلاق ورزشكاريم مي دانستم. اما شكست طعم تلخي داشت ، فشردن دست رقيب بعد از باخت ديوانه ام مي كرد. سالها گذشت تا فهميدم ارزش در آن است كه ببازي و چالش تازه اي را تجربه كني!
چند روزه دارم به زن بودن فكر مي كنم. به نظرم زن بودن يعني چالش آنهم بي هيچ وقفه اي و اين تنها دليلي است كه اگر باز هم به دنيا آورده شوم ترجيح مي دهم زن باشم . برد لذت بخش است اما باخت براي انديشمند لذت ديگري است نه از نوعي كه بشود تصورش كرد. زن بودن يعني ديگرانت بازنده بپندارند و آزار دهند و تو با هر آزار رشد كني ، به شوي!
زن بودن يك نوع شباهتي با خدايي دارد ، از آنرو كه مي داني كه قدرتمندي اما نيازي به دخالت در كفر گوييهاي مردم نداري!
×××××××××××
از همه تان ممنونم به خاطر چالشهايي كه به من تقديم كردين:
از شما كه اتوبوس رو نگه داشتين تا درباره سينه هاي من اظهار نظر كنيد!
از شما كه توي تاكسي به دستتان اجازه دادين هر كاري بكند!
از شما كه جلوي پاي من نگه داشتين و مرا بدكاره انگاشتيد!
از شما كه وقتي 8 سالم بود خصوصي ترين اندامهاتون رو بهم نشان دادين و من بي آنكه بدانم خطر چيست تا خانه دويدم!
از شما كه خواستيد مرا بشكنيد : وجود مرا نا ديده گرفتيد ، جنسي رفتار كردين ، مرا چيني و گلوله برف انگاشتيد و حفاظتم كرديد به روش خودتان.
ممنونم! متشكرم!

بايگانی وبلاگ