يه چيزی می غلته توی سينه ام که فقط می شه بخندمش. می خندمش. ياد قهوه که می افتم بيشتر قِل می خوره. برم يه قهوه درست کنم.....
يه تغيير بزرگی کردم، چيز شدم، مثلاً همين يکی، کاری ندارم چيه درست، با اينکه تصويری همراهش هست، کاری ندارم که تصوير رو به چيزی ربط بدم، يا بهش رنگ حقيقت بدم.. چجوری بگم؟ آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه انگار در اين قالب دنيوی نمی گنجم..
تبصره: کسی که می خواد چيز درست حسابی بخونه سر ديوار نمی ره.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2003
(271)
-
▼
اوت
(20)
- چربی شير و می گرفتيم با روغن اسب آبی و يه دونه دند...
- يک زن مغرور جهان سومی با شما صحبت می کند... زنان ...
- ثواب دنيا و آخرت: حالا اگه فلان خاله خانباجی در م...
- سلام، می خواستم بگويم وقتی تو شروع می کنی به بودن...
- به همسر متوفای عزيزم «من چه گناهی در حق تو کرده ا...
- تمام شب صدا را دنبال کردم، تا اگر شبيه چرخش کليد.....
- بدينوسيله در رفتگی شما از جمع آهوان و قاطی شدن خجس...
- >>>>>>>> کلاس هری پاتر <<<<<<<<<
- يه چيزی می غلته توی سينه ام که فقط می شه بخندمش. م...
- بالاخره از شر اين ويروس شاخ شمشاد راحت شدم. اگه شم...
- فرمود: It's okay to eat fish cause they don't ha...
- وسط اين بساط بی خوابی به خودم می دم که چی؟ با اين ...
- هشت سال با دوستی ما مخالفت کردن. پدرش دبير ادبيات ...
- به خدا اينا نابغه ان!
- ويروسُم بِده.
- -به چی فکر می کنی؟ - به دودی که از دودکش يه کلبه م...
- فداتون بشم چقد تند تند ترجمه می کنين ماشالله.
- اين همه مثل بز رفتی کلاس اما بازم به کمک يکی ديگه ...
- شهرزاد ايستاده بالای سر رود و خيره است به خورشيد ....
- يه دورهء سه روزه ( در واقع پنج روزه ) رفته بودم وي...
-
▼
اوت
(20)