چهارشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۲

به همسر متوفای عزيزم

«من چه گناهی در حق تو کرده ام که بايد به اين وضع نکبت بار بيفتم؟ مگر من به تو چه کرده ام که بايد دستت را روی من بگذاری، در صورتی که خطايی مرتکب نشده ام؟ هنگامی که جوان بودم تو همسر من شدی و من با تو بودم. من به تمام سِمت های اداری منسوب شدم و با تو بودم. من هيچگاه تو را ترک نکردم و سبب اندوه قلبی تو نشدم... به ياد بياور، هنگامی که من به سربازان پيادهء فرعون و نيروی سواره فرمان می دادم، باعث شدم تا تو بيايی و آن ها در برابر تو تعظيم کنند. آن ها همگی هدايای خوب برای تو آوردند... هنگامی که تو بيمار بودی من نزد طبيب اعظم رفتم و او برای تو دارو تهيه کرد، او همهء کارهايی را که تو خواسته بودی انجام داد. هنگامی که مجبور بودم فرعون را در سفرش همراهی کنم همواره به فکر تو بودم و در آن هشت ماه هيچ مراقب خورد و خوراکم نبودم. هنگامی که به ممفيس بازگشتم، از فرعون پوزش طلبيدم و نزد تو برگشتم و همراه با ساکنان خانه ام برای تو بسيار عزاداری کردم.»

در مصر باستان، مردم معتقد بودند شخصی که فوت کرده است می تواند برای زندگان ناراحتی ايجاد کند. در اين نامهء باستانی که در کتاب "زندگی تحت سلطهء فراعنه" نوشتهء لئونارد کوترل آمده است، مردی که اخيراً همسرش فوت کرده و دچار بيماری گشته، از وی خواسته است تا خشمش را کمتر کند.



مصر باستان، برندا اسميت، ترجمهء آزيتا ياسائی




بايگانی وبلاگ