ماجراهای پسرخاله
زينگ!
- کيه؟
- سلام!
- شما؟
- ام.. ندا تويی؟
- آره (؟)
- من پسر خالهء نجلام، چندتا سؤال داشتم ازت.
- (؟!)
چند دقيقه بعد: -از دختر خاله ام خبر نداری؟
- نه...
- يادته می خواستم طراح بدنهء ماشين بشم؟
- آره... شدی؟
- نه. می دونستی تو رشت مد شده همه تريپ لاو می شن؟
- نه.
-دوتا از دوستای من فاب زدن از صب تا شب با دوست دختراشونن. من تقريباً تنها شدم. راستی گفتی از دخترخاله های من خبر نداری نه؟
- نه. خيلی ناگهانی اسباب کشی کردن...
- آره می دونم.
- (!)
- هنوز گير می دين به يه چيزی بعد زود ولش می کنين؟
- نمی دونم، نه.. چطور؟
- آخه اون موقه ها کوزه رنگ می کردين بعد زود ولش کردين. يه مدت هم به هم فحش می دادين اما يهو ديگه ندادين!
- آهان.
- الان داشتم قدم می زدم، يه دفه دلم تنگ شد گفتم بيام اينجا (لبخند)..
- ...
- هنوزم در حاليکه حوله پيچيدی به سرت و صورتتو زرد کردی از پنجره کوچه رو نگاه می کنی؟
- نه ديگه اين عادتمو ترک کردم!!
- ديدی دماغم شکسته؟ سيب خورد به دماغم..
- آهان..
-هنوزم دوستات عجيب غريبن؟
- نه ديگه غير از نجی اينا فعلن دوست عجيب غريب گيرم نيومده.
-منظورت اينه که دخترخاله های من زشتن؟
- نه منظورم اينه که عجيب غريبن..
- خب من ديگه برم. خيلی خوشحال شدم..
- منم...
- راستی اين چرت و پرتا چيه می خونی؟
- چيزه...
- خيلی خوشحال شدم..
- منم همينطور.. مطمئنی ديگه سؤالی نداری؟
- آره مرسی.
- حالا خوب فکر کن بازم سؤال اگه داری بپرس ها!
- رشت مشت نمی يای؟
- مشت چرا...
- خوب پس بعدن می بينمت..
بايگانی وبلاگ
-
▼
2003
(271)
-
▼
دسامبر
(12)
- دلم آتيش گرفت واسه اون مردی که با گريه يه قوتی کنس...
- فعلن در ِ اينجا گل گرفته خواهد بود.
- مهتاب مرد يکی از مهربانترين هايی که می شناختم.. مه...
- ديشب يه مهمونی شب يلدايی رفتيم. از مهمونيای پيرزن ...
- تلخ تلخ يکی تازه طلاق گرفته. اون يکی "تقريباً" زن...
- ديشب سر شام چی ببينم خوبه؟ يه نفر که همراه يه گر...
- سخنرانی امشب شيرين عبادی انفجار نور بود. ما جميعاً...
- اژدهای يخی؛ الوان سابق. قبلنا از دهانش آتش می با...
- چشمم انگار چپه چون تلويزوين رو اونورکی چشم زدم، يه...
- ماجراهای پسرخاله زينگ! - کيه؟ - سلام! - شما؟ - ام...
- چرا هيچ کس توی ايران به فکر اين نيست که الان خيلی ...
- دخترهء خل می دونه من آبروداری بلد نيستم سر بزنگا م...
-
▼
دسامبر
(12)