یکشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۲

ديشب سر شام چی ببينم خوبه؟

يه نفر که همراه يه گروه روی رودخانهء آمازون داره سفر می کنه سوسک آبی بزرگی توی گلوش گير کرده و نفسسش بند اومده، و دوستانش برای اينکه نمی ره گلوش رو سوراخ می کنن و يه نی می چپونن تو سراخ که هوا به ريه هاش برسه. قلپ قلپ خون از سوراخ گلوش می ريزه بيرون اما بالاخره به هوش مياد.


آخرای فيلم خوشبختانه شام تموم شده بود وگرنه وقتی مار غول پيکر مايکل کين رو درسته می بلعه و بالا مياره تمام زحمتی که بابت فرودادن سوسيس ها کشيده بودم هدر می رفت.

از اين فيلما زياد می بينم اين روزا اما سر شام يه لذت بوخوصوصی داره.

****

اينو بخونين.
من با شما موافقم خسن آقا. عبادی چيزی از شهامت کم نداره و حرفهايی که اخيراً زده برای من هم نااميد کننده بوده خيلی زياد. اما از هر رويدادی که بتونه کمک کنه به اينکه بنياد گرايی و خشونت دينی از بين بره استقبال می کنم. روش عبادی و حرفهايی که می زنه (به جز اون هايی که در داخل ايران اين چند وقته گفت) می تونه باعث بشه خشونت مسلمونها و بنيادگراهای اديان ديگه کمتر بشه. اينه که مهمه.

خوب من اگه همهء نظرامو نگم می ميرم. نمی دونم چرا اما يه نقطه ضعف عجيبی نسبت به پيرمرد پيرزن ها دارم. قيافهء خسته و اوضاع نزار صدام رو هم که ديدم دلم سوخت به حالش. گوجه فرنگی پرت نکنين خودمم می دونم چه کارايی کرده ولی خوب.. الان ديگه خيلی پير و مريض و تحقير شده اس.



بايگانی وبلاگ