مهتاب مرد
يکی از مهربانترين هايی که می شناختم..
مهتاب دور از ما مرد
مهتاب، مهتاب مهربان.. کاش قبل از سفر ديده بودمت..شايد حالا انقدر دلم برايت تنگ نبود.
مهتاب دور از تهران مرد، در سفر. قرار بود سفری مذهبی باشد، اما ابدی شد. به ارمنستان رفت و بعد هم به کليسای مرکزی در ترکيه.. در مقصد دومش برای هميشه خواهد ماند..
مهتاب مرد و حتی نمی توانيم به مادرش تسليت بگوييم.می خواهد تنها باشد. مطلقاً تنها. نمی خواهد از مرگ مهتاب چيزی بگويد يا بشنود.
.. چرا انقدر عاشق مسيح شده بود؟ حالا معشوق را ديده است؟ آيا به رستاخيز رسيده است؟
دلم می خواهد بترکد.. کاش می شد برای هميشه خاموش شوم.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2003
(271)
-
▼
دسامبر
(12)
- دلم آتيش گرفت واسه اون مردی که با گريه يه قوتی کنس...
- فعلن در ِ اينجا گل گرفته خواهد بود.
- مهتاب مرد يکی از مهربانترين هايی که می شناختم.. مه...
- ديشب يه مهمونی شب يلدايی رفتيم. از مهمونيای پيرزن ...
- تلخ تلخ يکی تازه طلاق گرفته. اون يکی "تقريباً" زن...
- ديشب سر شام چی ببينم خوبه؟ يه نفر که همراه يه گر...
- سخنرانی امشب شيرين عبادی انفجار نور بود. ما جميعاً...
- اژدهای يخی؛ الوان سابق. قبلنا از دهانش آتش می با...
- چشمم انگار چپه چون تلويزوين رو اونورکی چشم زدم، يه...
- ماجراهای پسرخاله زينگ! - کيه؟ - سلام! - شما؟ - ام...
- چرا هيچ کس توی ايران به فکر اين نيست که الان خيلی ...
- دخترهء خل می دونه من آبروداری بلد نيستم سر بزنگا م...
-
▼
دسامبر
(12)