سه‌شنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۲

مهتاب مرد
يکی از مهربانترين هايی که می شناختم..
مهتاب دور از ما مرد
مهتاب، مهتاب مهربان.. کاش قبل از سفر ديده بودمت..شايد حالا انقدر دلم برايت تنگ نبود.
مهتاب دور از تهران مرد، در سفر. قرار بود سفری مذهبی باشد، اما ابدی شد. به ارمنستان رفت و بعد هم به کليسای مرکزی در ترکيه.. در مقصد دومش برای هميشه خواهد ماند..
مهتاب مرد و حتی نمی توانيم به مادرش تسليت بگوييم.می خواهد تنها باشد. مطلقاً تنها. نمی خواهد از مرگ مهتاب چيزی بگويد يا بشنود.
.. چرا انقدر عاشق مسيح شده بود؟ حالا معشوق را ديده است؟ آيا به رستاخيز رسيده است؟
دلم می خواهد بترکد.. کاش می شد برای هميشه خاموش شوم.





بايگانی وبلاگ