چهارشنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۲

ضبط رو از برق کشيدم ببرم تو اتاق، بعد وسط راه نشستم رو زمين حيرون که اين چرا نمی خونه ديگه...

دارم می رم فردا زيارو. يه دهات نزديک آمل. خيلی وقتم هست نرفتم مسافرت. اما دلم نمی خواد برم. گرچه هر وقت به دلم افتاده نرم جايی و رفتم خيلی خوش گذشته جز يه بار که يه پيک نيک خيلی لوسی رفتيم.

خدافظ فعلن. خدا اين مودی که من الان توشم نسيب هيچ کدومتون نکنه. اگه بايد می نوستم نصيب خودتون زحمت بکشين با صاد بخونينش لطفاً..
تازگيهام که هر وقت آن لاين می شم صدتا صفحه پابرهنه می دواَن وسط...






بايگانی وبلاگ