یکشنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۳

"مگه تو از تفکر ملاطفت آميز و نگاه شورانگيز من نسبت به خودت بی خبری؟ من فکر می کردم با هم راحت هستيم، واسه همينم گفتم شايد لازم نباشه چيزهايی رو رعايت کنم.. فکر کردم خودت متوجه می شی قصد بدی نداشتم.."
"مگر يک زن چی می خواد؟ تنها اينکه مردی دوستش داشته باشد. منم که دوست دارم..."


پناه بر ديوانگان، آقايان... پناه بر ديوانگان.







بايگانی وبلاگ