جمعه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۲

فردا خير سرم امتحان به اين راحتی دارم که اگه يه خورده بخونم حسابی نمره ميارم ( زبانه امتحانم ) اما عوضش عين گاو (بلا نسبت) دارم خودمو تقويت می کنم: آب دوتا پرتقال که قشنگ جرعه جرعه می خورم و وايمستم روبروی نور پنجره که اون نارنجی رو روشن ببينم و خوب همچين يادم بمونه مزهء جيگرشو قربونش برم که من بی پرتقال می ميرم. بعدشم می رم پوستشو برمی گردونم لِردشو می خورم.
بعدشم يک چهارم يه هندونهء هفت کيلويی رو می ذارم جلوم برش های کوچولو می برم می ذارم دهنم که مثلاً کم بخورم اما سرعتم زياده واسه همين در عرض سه دقيقه قشنگ تا تهشو خوردم.
بعد ميام آن می شم می بينم خورشيد خانوم ورود ممنوع زده فقط کاپوچينو، هوس نسکافه می کنم.
فيلم sex and the city رو ديديد؟ اتفاقاً اروتيک نيست حداقل زياد نيست. شايد بشه گفت يه جور کمديه. چهار قسمته من قسمتهای اول و سومش رو ديدم. جالبه دوستش داشتم. منتظرم فيلميمون لطف کنه بقيه شو بياره. چهارتا دوست هستن که همش می رن با هم رستوران مستوران جريانات سکسی مکسی شونو تعريف می کنن. آقا آی ما هوس خوراکی می کنيم اينو می بينيم! مخصوصاً يه پيتزای نرم و نازکی يه بار می خورن.. آخ چقد دلم خواست همين الان. انقدم به به و چه چه میکنه دختره که نگو.
برم نسکافه درست کنم بلکه پيتزاهه از سرم بپره...

****
نسکافه رو درست کردم اما هنوز بدجوری دلم پيتزا می خواد. ديروز طبق معمول پنجشنبه ها فيلمی مون اومده بود. بابام داشت واسه کمد توی هال طبقه کار می ذاشت. فيلميه نه گذاشت نه برداشت گفت ايشون کين؟ بلانسبت شما يه کم فضول تشريف داره و جالبه هر چيم کم محلی می کنی فايده نداره. نمی تونه دست از فضوليش انگار برداره. وقتی هم شروع می کنه به حرف زدن آسمونو می بافه به ريسمون ديگه کار نداره آب سر سفره به آی کيو ربط داره يا نه.
من و مامانم هم زمان گفتيم بابام/شوهرم. فکر می کنين چی گفت؟ اِ؟؟؟ من فکر کردم نجارن !
چطور من تا حالا نديده بودمشون؟
-آخه امروز تعطيله خونه هستن.
بعد يه نگاه انداخت به ميز ناهار: -حاج اقا (!!!!!!) راضی هستين از خانومتون؟ خانوم منم آب هيچ وقت نمی ياره سر سفره. با يه روانپزشک صحبت می کردم بهش گفتم زن من يه خورده خنگه دير می گيره چيزارو گفت با زنی که زياد با هوش نيست راحت تره زندگی کردن.
-عجب دکتر منورالفکری !
-راست می گه آخه زنی که تيز باشه آدمو محدود می کنه.
سی دی هارو امتحان کرده بودم ببينم کامپيوتر اجراشون می کنه يا نه.. - اگه واقعاً باهوش باشه محدود نمی کنه.
-چی؟
-می گم اگه هر دو به اندزهء کافی فهميده باشن به آزادی هم احترام می ذارن.

*****
اگه بخوام محدودش کنم از دستش می دم.. می خوام رهاش کنم که از ته دل بياد توی آغوشم و به خودم بگم اينبار هم مياد؟

*****
توی کلاسمون يه دختری هست که تازه ازدواج کرده. شوهرش (دوست بودن) رفته کانادا و نمی خواد انگار اينو ببره اينم می خواد جدا شه نمی تونه. وکيلش بهش گفته اگه چهار پنج سال از رفتنش گذشته بود می شد يه کاری کرد. خلاصه پارتی خوبی پيدا کرده انگار که بهش گفته يه هفته ای کارت رو درست می کنم.
می گه پسره بد دهنه خيلی نمی خوام باهاش بحث کنم. فقط طلاقمو که گرفتم می گم بهش تموم شد همه چی. خلاصه صحبت اين چيزا بود با يکی ديگه از بچه ها، انگار يکی از موارد اختلافشون مالی بوده.
پسره پول می فرستاده و از اون طرف جواب می خواسته و غرغر که چقدر ولخرجی می کنی و اينا. بهش می گم خوب می گفتی نفرسته. می گه نه اون وظيفه شه. می گم وقتی اينو می گی يه جملهء نامرئی ( ناگفته ) هم می گی: وظيفه منه ازش اطاعت کنم.
درست همون حرفی که قانون مسخرهء ما و سنت می زنه. از مرد خرجی از زن تکمين.
کار بيرون مرد کار خونه زن.
- حق طلاق بگيرم؟ مگه قراره از همون اول به طلاق فکر کنم؟
حالا ديگه مخش نمی رسه به اونجا که بابا تو که شوهر می کنی آقاهه هرجا بگه بشين بايد بشينی، حق انتخاب مسکن نداری. هر وقت بخواد بايد تشريف ببری باهاش سانفرانسيسکو. هر وقت اون اراده کنه تو بايد بزای و هر چندبار که اون بخواد ( زنان کشتزارهای شمايند. به کشتزارهای خود آنگونه که می خواهيد داخل شويد) ديگه جونم براتون بگه.. آهان زن عقدی و صيغه ای و اين داستانام که حق قانونيشه. حالا همه فکر می کنن: نه!!!!!!! منکه با همچين آدمی ازدواج نمی کنم! ايشاللا يه ازدواجی می کنم که همه از حسودی چشمشون چارتا شه!
به خدا می گن. به پير به پيغمبر همين جوری فکر می کنن به شما نمی گن!
من که خيلی ديدم و شنيدم.
چه می دونم... حالا منم همچين منورالفکر نيستم. اما خوب اين حرفا بد جوری بوی زنجير می ده. تازه، هزارتا از اين حرفای ضد سنتم بزنيم که از اون پيتزا نرم و نازکا نمی ياد زير دندونمون که... هی روزگار.. آدم شکمو که تصادفاً از گشادی هم بهرهء خوبی برده باشه همين می شه اوضاعش.

پاشم برم. خير سرم امتحان دارم.



بايگانی وبلاگ