اگه اون صدای بوق و آژير آمبولانس وقتی که ريچارد از پنجرهء خاکستريش به بيرون نگاه می کنه رو هم اينجا گذاشته بودن ديگه لازم نبود فيلم رو کپی کنم.. با يه خورده صدای گرفتهء ويرجينيا وقتی نوشتن نامهء خداحافظی اش با صدای رودخونه و دويدن لئونارد ريتم می سازه.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2003
(271)
-
▼
مهٔ
(20)
- می دونی؟ تو اين سالها هميشه برای خودم تابلوها رو ز...
- آقا اين قلقلی ديشب رقصيد ما تازه فهميديم منظورم چي...
- ای ساده، ساده.. برای ذره ای نه، اندکی بيش فروخته ش...
- گمشده دوتا چشم هشتی شکل تيره با مژه های سيخ سيخ ب...
- نمی دونم حق دارم اينو بگم يا نه، اما کم شدن شديد ا...
- قلقلکیِ ايکبيلیِ قلدرِ پل لویِ قلقلکیِ زول گویِ فن...
- آمينه ها.. آمينه ها، ناموسهای برباد رفتهء مردمان...
- اگه اون صدای بوق و آژير آمبولانس وقتی که ريچارد از...
- مردهای ايرانی (شايدم همه جايی يا حتی کرات ديگه ای*...
- اين منو ياد يه خوابی که چند سال پيش ديدم می ندازه....
- درست يک سال از عمر اين شعر می گذره: ...و طفلکی آن...
- حضرات مبارزين با فاسق گيری غير اسلامی واسه بچه ها...
- هميشه وقتی توی جمع کلاس بحث حقوق زنان پيش مياد، ي...
- شايد اگه نمی دونستيم اينا خودشون چه کثافت کاريايی ...
- آخی بگردم که دنبال گوشتالو می گشتی خوردی به ديوار....
- يولداش: به ذهنم رسید حالا که اهالی قلم را در عصر ...
- اين عنصر خود فروخته که ارتباطش با انگيليسيای بی پد...
- بهنود: معنای اين حرف ساده است بگذاريد مملکت را ب...
- فردا خير سرم امتحان به اين راحتی دارم که اگه يه خو...
- چشمهای گرد و درشت سر می رسن با يه دنيا معصوميت و د...
-
▼
مهٔ
(20)