هميشه وقتی توی جمع کلاس بحث حقوق زنان پيش مياد، يه عده ای بق می کنن و زل می زنن به آدم. انگار خواستی از حاج آقا جداش کنی و ببريش تو يه جزيره ای که فقط زنها حاکم و ساکنش هستند.
چند ترم پيش وقتی برای اولين بار اين بحث پيش اومد، يکی از هم کلاسی هام به اسم سحر گفت ببين، من با فمنيسم مخالفم. زن ها دوست دارن به يه مرد تکيه کنن و مردهام دوست دارن زن بهشون تکيه کنه. گفتم بله شما درست می گی، اما دليلی نداره اين مسئله حقوق اجتماعی زن رو تحت الشعاع قرار بده. جا خورد. انقدر فمنيسم با معنی مرد ستيزی توی کله ش رفته بود که انتظار اين حرف رو نداشت.
*****
چند وقته می خوام از اين کتاب the total woman که دارم می خونم بنويسم. نويسنده ش يه زن آمريکاييه. خدا می دونه چندبار دلم خواسته يه ايميلی چيزی بهش بزنم کتابو پرت کنم تو سرش!
آخه يعنی چی که شما بايد قبول کنيد که توی ازدواج شخص دوميد؟ دوم و اول يعنی چی؟
می گه خداوند گفته شما بايد تحت قوانين شوهرتون زندگی کنيد بعد هم مثال های غريبی می زنه: اگه اون دوست داشت فوتبال ببينه و شما دلتون پر می زد بريد مهمونی ای که يکسال انتظارشو کشيديد خوب البته که بايد بريد با شوهرتون استاديوم. عوضش اونم يه روز غروب پاييز عاشقانه شما رو در آغوش می کشه و می گه: اوه زندگی من، دوست دارم دوست دارم دوست دارم !!!
يه خاطرهء تلخی که تعريف می کنه اينه: يه روز بعد از ظهر خيلی خسته بودم و دلم می خواست چرت بزنم. شوهرم گفت با دوستامون بريم ماهيگيری. من گفتم من خسته م و می خوام بخوابم. شوهرم خيلی دوست داشت با دوستماون بريم ماهيگيری. بحثمون شد و متاسفانه من برنده شدم!! اما مگه خوابم برد؟ عصری ازش معذرت خواهی کردم و به خودم قول دادم ايندفه تصميم درست بگيرم!
آخه اين عشق شد؟ چه فايده آدم يه عمر خودشو ناديده بگيره و شخص دوم بدونه؟ منکه نمی فهمم معنی عشقی رو که يه نفر از دو نفر دائم بخواد فقط به خودش فکر کنه و اون يکی فقط به نفر اول و مسائل مورد علاقهء او.
يه جا می گه: فکر نکيند شما برده هستيد! شما بايد تحت قوانين شوهرتون زندگی کنيد اما فقط تا وقتی که بخوايد! هر وقت نخواستيد می تونيد بريد..
به عبارتی فرق شما با برده اينه که هر وقت خواستيد زندگی برده وارتون رو می تونيد ترک کنيد!
آيه مايه از انجيلم زياد مثال می زنه. صبر کنين پيداش کنم. کاغذ لای صفحه رو گم کردم انقدرم کند پيش می رم که الان يادم نيست کجا بودم دقيقاً. آهان ايناهاش:
"you wives must sumbit to your husbands, leadership in the same way you sumbit to the lord."
منو باش که قبلنا می خواستم به مسيحيت بگروم ( آقايون فيلتر گذار توجه داشته باشن که من قبلنا يه روز بعد از ظهر گرم تابستون که آفتاب خورده بود کله م يک صدم ثانيه اين فکر مسموم از سرم گذشت و بعدش سريعاً ارشاد شدم به خدا.)
خلاصه آقا دردسرت ندم. اومدم انگليسيمو قوی کنم اعصابم ضعيف شد. کتاب مال عهد دقيانوس هم نيست، ازتاريخ هايی که گفته معلومه بيست سی سال پيش نوشته شده. اما به هر حال خوب اينم نظريه ديگه هان؟ فقط نکتهء اسف بار اونجاست که خيلی ها به برابری معتقد نيستن.. اما بازم به خودم می گم مهم اينه که من توی زندگيم دنبال برابری و عشق بر پايهء حقوق انسانيم هستم نه بر پايهء ناديده گرفتن آدم بودنم..
هر کی به اون هدفی می رسه که فکر می کنه استحقاقشو داره. به عبارتی خلايق هر چه لايق.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2003
(271)
-
▼
مهٔ
(20)
- می دونی؟ تو اين سالها هميشه برای خودم تابلوها رو ز...
- آقا اين قلقلی ديشب رقصيد ما تازه فهميديم منظورم چي...
- ای ساده، ساده.. برای ذره ای نه، اندکی بيش فروخته ش...
- گمشده دوتا چشم هشتی شکل تيره با مژه های سيخ سيخ ب...
- نمی دونم حق دارم اينو بگم يا نه، اما کم شدن شديد ا...
- قلقلکیِ ايکبيلیِ قلدرِ پل لویِ قلقلکیِ زول گویِ فن...
- آمينه ها.. آمينه ها، ناموسهای برباد رفتهء مردمان...
- اگه اون صدای بوق و آژير آمبولانس وقتی که ريچارد از...
- مردهای ايرانی (شايدم همه جايی يا حتی کرات ديگه ای*...
- اين منو ياد يه خوابی که چند سال پيش ديدم می ندازه....
- درست يک سال از عمر اين شعر می گذره: ...و طفلکی آن...
- حضرات مبارزين با فاسق گيری غير اسلامی واسه بچه ها...
- هميشه وقتی توی جمع کلاس بحث حقوق زنان پيش مياد، ي...
- شايد اگه نمی دونستيم اينا خودشون چه کثافت کاريايی ...
- آخی بگردم که دنبال گوشتالو می گشتی خوردی به ديوار....
- يولداش: به ذهنم رسید حالا که اهالی قلم را در عصر ...
- اين عنصر خود فروخته که ارتباطش با انگيليسيای بی پد...
- بهنود: معنای اين حرف ساده است بگذاريد مملکت را ب...
- فردا خير سرم امتحان به اين راحتی دارم که اگه يه خو...
- چشمهای گرد و درشت سر می رسن با يه دنيا معصوميت و د...
-
▼
مهٔ
(20)