جمعه، شهریور ۱۴، ۱۳۸۲

خواص مايعات

همينطور که چايی مو می خوردم هی به خودم می گفتم نخوری تا ته شوها! آففففرين. شب اون مثانهء بی ظرفيتت می ترکه بيدار می شی. نخوری ديگه هاااااااااا آففرين. هی خودم بهم می گفت يه قلپ ديگه. نيم قلپ ديگه. اين قلپ آخره. همين آخرين قلپو فقط. فقط همين تفاله ها... آمممما چسبيد.


**

همينطوری که داشتم فيلم تعريف می کردم يا شايدم شوکولاتی فيلم تعريف می کرد من گوش می دادم، پيکمو می رفتم بالا. پا شدم غذا بکشم ديدم يه جوری مستم انگار دفهء اولمه مشروب خوردم اونم يه پاتيل هاگريدی. دستم بند بود وگرنه دو دستی می زدم تو سرم. آخه انقدر سرم گرم فيلم تعريف کردن ( يا فيلم تعريف شدن) بود که حواسم نبود اين الکل گندم داروخانه ست و بايد حسابی رقيقش کرد و اينا... کور مور نشم حالا..




بايگانی وبلاگ