شنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۲

اگر می شد، اگر می دونستم که پذيرنده ای، اگر عادت نکرده بودم به اين پوشش سرد فلزی کلماتم با تو...اگه انقدر از هر کارم ايراد نمی گرفتی.. بابا چقدر نياز داشتم اشک بريزم روی دستهای آرتروز زده ات.. بگم چقدر عاشقت هستم.. و اگر روزی نباشی نمی دونم واقعاً نمی دونم چه غلطی بکنم.

بايگانی وبلاگ