شنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۲

چند وقته يه کلاس ايروبيک پيدا کردم که يه مربی خوب داره و نزديک خونه مون هم هست. هفتهء پيش يه جلسه مربی مون نيومد. به جاش يه مربی ديگه رو فرستاده بود. البته چند دقيقه طول کشيد تا فهميدم که يه مربی تو کلاس هست، چون اونی که داشت ورزش می داد باسن خيلی بزرگی داشت. بهش نمی اومد اونقدرا ورزش کرده باشه. يه ربعی ورزش کرديم اما عرق هيچ کس درنيومد. بعد گفت تشک بيارين. من با دوتا از دوستای دلقکم که خواهر هستن می رم باشگاه. وقتی جمله رو با "خانومايی که باسنای درشت دارن توجه کنن" شروع کرد می دونستم اگه به اون دوتا نگاه کنم يه افتضاح اساسی به بار می ياد چون قطعاً خنده ام می گرفت. صدا شونو می شنيدم که می گفتن اون گوجه سبزه که می گن درشت.
بيشتر حرکات تشکيل می شد ازضربه زدن به باسن برای خانومايی که باسن «درشت» دارن و ضربه زدن و نيشگون گرفتن شکم برای خانومايی که می خوان شکم هاشون آب شه.
يه بارم چهار زانو نشست و شروع کرد به پريدن (بدون اينکه ساق پاهاش از زمين کنده شه) و در همون حالت ماساژ دادن صورت و قب قب (غب غب؟) با حرکت انگشت سبابه از پايين به بالا. که خوب اون دوتا ديگه قشنگ بی رودربايستی قهقهه می زدن. من به زور جلو خودمو گرفتم که باعث شد قيافهء مضحکی پيدا کنم.

*****
بعضی ها وارد يه جور جنگ با بدنشون می شن برای "آب کردن"ش. من خيلی تو خانمها اينو ديدم. نمی دونم آقايون هم اينطوری هستن يا نه. هيچ کدوم هم موفق نمی شن هيکل دلخواهشون رو به دست بيارن. مثلاً يه جا خوندم که نيشگون گرفتن باعث ايجاد "سلوليت" می شه. چربی های سفتی که ديگه آب بشو نيستن. بايد عضوی که می خوايم لاغر بشه رو بخارونيم تا جايی که سرخ بشه. اينطوری جريان خون باعث جذب سلولهای چربی می شه.




بايگانی وبلاگ