چهارشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۲

از ديشب يه مرگيم بود. امروز فهميدم روز اول پاييزه. از اون شب روز اول آدم يه مرگيش باشه ديگه واويلا. ديشب به دو مطلب پی بردم.و امروز به يک مطلب. يکی اينکه چقدر عاشق موی مشکی صاف براقم و دومی اينکه خواننده ای که عاشقش بودم تغيير جنسيت داده يا اون موقه که من آنپلاگدشو ديدم اشتباه گرفتم و از اول زن بوده و همچين خورد تو حالم. حالا نيست که اگه زن نبود يا زن نشده بود دم دست بود!
خوب به هر حال امروز که بچه مدرسه ای ها رو ديدم فهميدم کار کار مهر مادر مرده بوده.
راستی چه شد که من گمان ساده بردم که موی بور مرا خوش آيد؟
اه اه بور ! به به مشکی صاف براق با لباس شبه کشيشی رنگ کمی پريدهء مايل به گندمی بعضی وقتا برنزهء چشمان تنگ پدر سوخته که شرارت از آن می بارد که هری پاتر هم خيلی دوست داشته باشد و مامانش هم زياد بهش علاقه نداشته باشد.
به به.



بايگانی وبلاگ