جمعه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۲

ايمان يه کار ديگه ام می کنه، باعث می شه نه تنها تبعيض رو قبول کنيم، بلکه بهش اعتقاد هم داشته باشيم. آخه «ايمان» داريم اونی که گفته بايد اينطوری باشه، مو لای درزش نمی ره. قضيه وقتی گريهء آدمو درمياره که می بينی بهت می گن برو مطالعه کن و مطمئن هستند که به همين نتيجه هم می رسی.
کسی البته منکر مطالعه نيست ها... اما جداً مگه لزومی داره که من مثلاً فمنيست باشم که بخوام قانونهای کشورم عادلانه در مورد زنان و کودکان قضاوت کنن؟ من خيلی هنر کنم آرتيست بشم!
از طرفی، واقعاً خوبه اگه آدم می خواد با چيزی هم مخالفت کنه در موردش "آگاه" باشه. گفتن اين حرف که فمنيسم می خواد ثابت کنه زنها شبيه مردها هستند (در توانايی ها، روحيات يا هر چيز ديگه ای) خوب، به نظر من حرف نسنجيده ايه. اينجا همون "ايمان" اينبار در قالب تعصب وارد ميدون شده و داره به جای گوينده حرف می زنه.. و تو می بينی که دريچه های دريافت کنندهء اطلاعات طرف کاملاً بسته شده، و چيز ديگه ای جذب نمی کنه.
بی خيال بابا




اينو بخونين حتماً.

بايگانی وبلاگ