يه خورده خمير ريش بزن برادر!! تيغتم تيز کن اينجوری خشک خشک که ريش نمی زنن! اصن وايسا! آره.. يه چيزايی داره يادم مياد.............. يه چيزی می خوام بگم که درد دل بچه بسيجی هاست.........
ياد اون موقه ها به خير برادرا... اون موقه ها که به هوای جبهه زنده بوديم و به عشق کشته شدن ( از روی صندلی سلمونی مياد پايين و سرپا می شينه ، حولهء مرطوب رو مثل چفيه می ندازه رو شونه اش، يه دستش رو می ذاره دم گوشش و با صدای جگر خراش دو رگه شروع می کنه به خوندن )
آی ی ی ی .. با نوای کاروان
بار بنديل هايمان....
سنگر خوب و قشنگی داشتيم
دور آن گل های خوب می کاشتيم
جبهه ما را لايق خود کرده بود
دوستم دمپايی اش را قايق خود کرده بود
شهيدان مست و از اين بساطا
خلاصه از همين صدتا يه غازا
جنگ شد همه چيز ما در زندگی
فکر می کرديم ديگه هيچ کاری تو دنيا نداريم جز همين ( دستش رو مثل اينکه آرپيجی رو شونه اش باشه مياره بالا و به يه چيز خيالی شليک می کنه. آثار منفجر شدن تانک توی صورتش پيدا می شه ( بايد خودتون اونجا بودين و می ديدين، مثل اينکه يه چيزی زير پوستش ترکيده باشه ) و از فشار شليک آرپيجی پرت می شه عقب و کف سلمونی ولو می شه ) ( اشک تو چشماش حلقه زده )
اما خوب اون يار پر جفا، وفا نکرد و صلحِ شد
ديگه نتونستيم کسی رو بکشيم
يا خودمون کشته بشيم که يعنی همون پيروزی
باورمون نمی شد...... اونايی که با ما همسنگر بودن همه شون رفتن سر کار و زندگی شون.................
آخه برادران مگه يادتون رفت ميثاق ما؟ کجا رفتيد؟؟
هاهاهاهاها ( چهچهه) ن؟؟؟
( سلمونی دلش کباب می شه و نذر می کنه ديگه خشک خشک ريش کسی رو نزنه ) ( نوحه خونِ سر پا نشستهء صورت زخمی که ديگه نفسش بريده در حاليکه به نقطهء نا معلومی خيره شده شروع می کنه با صدای محزون آهسته ای دکلمه کردن )
يه کاری هست که البته به اندازهء کشتن حال نمی ده
اما از هيچی بهتره
بريم به مردم گير بديم و دخترای بد حجاب رو به سيخ بکشيم
و بديم سگای نجس بخورن
بريم سر چارراها وايسيم
نصفه شبا و ظهرا و عصرا
همچين با يه هيبت به خصوصی که هر کی نيگا کرد خودش حساب کار بياد دستش
هر کی حشيش داشت و تل مل و اچ مچ
بذاريم بره و هر کی چيزی نداشت چوب تو فلانش بکنيم
بريم بچه ها
اجرمان با "محفوظ"... ( همچين رفته تو خلسه که پول سلمونی رو يادش می ره بده. صورتش که شديداً آسيب ديده و می سوزه رو با حواس پرتی می ماله و زمزمه کنان از در می ره بيرون) ( مرد صاحب سلمونی از شوخی بی جايی که کرده ( که مربوط می شده به يه جوک قديمی بومی قزوين و اون طرفها ) ( که مثل يه رمز چيزهای خطرناکی رو در حافظهء مشتريش بيدار کرده) پشيمونه و در فکر که بره با دو سه تا سيلی ميلی مشتری رو از حالت شبه هيپنوتيزمش در بياره اما می ترسه و مردده و از طرفی عذاب وجدان گرفته و نمی دونه چی کار کنه خلاصه بد گه گيجه گرفته...)
**********
الان آهنگران داشت اون سرود معروفشو می خوند که می گفتن ( شايد شايعه بوده ) به خاطرش رفت اوين. فکر کردم يه چيزايی کم داره شعرش گفتم کوتاهی نکنم.
بايگانی وبلاگ
-
▼
2003
(271)
-
▼
سپتامبر
(28)
- می گم خوب ابله جان برو با هم خوب باشين ديگه چه مرض...
- آخيش !
- از ديشب يه مرگيم بود. امروز فهميدم روز اول پاييزه....
- بعد ار يه سال ترک که هم قيافه ات و رنگ و روت، هم ن...
- يه خورده خمير ريش بزن برادر!! تيغتم تيز کن اينجور...
- اگر می شد، اگر می دونستم که پذيرنده ای، اگر عادت ن...
- اگه ديدين عدسی که پختين رنگش سبز فسفريه دلتونو بی ...
- فراخوان براي پذيرش وکالت نرگس 9 ساله
- - فيلم مهمونی دو سال پيشو ديشب دوباره ديدم. - اِ؟ ...
- اوپتا اوپتا
- کتابدار: مصرف ماشينهاي ايران به طور متوسط دو براب...
- به خدا اگر تام کروز را در دست چپ من، و برتنی اسپير...
- چند وقته يه کلاس ايروبيک پيدا کردم که يه مربی خوب ...
- مگه من همونی نيستم که گفته بودی پی... غريبونه همش؟...
- ايمان يه کار ديگه ام می کنه، باعث می شه نه تنها تب...
- ...پامو که گذاشتم تو محوطه، ياد تو افتادم و يادم ا...
- ودربی هم حق داره بالاخره، آدمه. چرا می گی خفه شو و...
- امروز سالگرد کشته شدن عده ای از مردم عادی است که ب...
- اين کار جين استرودر به نظرم خيلی حال و هوای ايرانی...
- کارهای ديگه اش رو هم ببينيد.
- از اين لحاظ می جی؟
- ببين تو خيلی آخر استادی و کارت حرف نداره و خيلی ک...
- کنار خيابون وايسادی با دوتا کيسه پر ميوه و کرفس و ...
- اصلاً بی خيال نظرخواهی تمام وقت. قسمت نيست ديگه.. ...
- خواص مايعات همينطور که چايی مو می خوردم هی به خود...
- از بالای دومين ديوار هزبين آلردی آپديتد.
- گفته بودی پشت شمشاد که... پس کاج، هان؟...
- تنها اگر آن شبهای بيدار نقش و رنگ باز گشته باشند.....
-
▼
سپتامبر
(28)