سه‌شنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۲

گفته بودم مامانم بچگی هاش قمه زن ديده از اون موقه از خون می ترسه؟ مخصوصاً حساسيت شديد به خونی که روی پارچهء سفيد ريخته باشه داره (قمه زن ها کفن سفيد پوشيده بودن). از هر چی اسمی يا رنگی از خون داشته باشه متنفره؛ حتی پرتقال تو سرخ به اون خوشمزگی رو نمی خوره چون بعضی ها بهش می گن "پرتقال خونی"!! هر چيز قرمز يا صورتی که نزديک يه چيز سفيد باشه مورد تنفر شديدشه مثل لکهء هندوانه يا گوجه فرنگی روی بلوز سفيد.
اما موضوع به هيچوجه به اينجا ختم نمی شه. گوجه فرنگی رنده شده توی غذا باشه لب نمی زنه نمونه اش امروز که بنده مرغ درست کردم با گوجهء رند شده که چه جيگری هم شده بود اما فرمودن "واه واه توام که مثل مامانم غذا درست می کنی! ديروزم که تو خورشت کدو پخته بودی من بشقابمو خالی کردم تو سطل. چيه گوجه رنده می کنی رو مرغ آدم احساس می کنه يه چيز ديگه اس رو يه چيز ديگه!" ( چيز1 = خون، چيز2 = يه چيزی که خون ريخته باشه روش)
بعدشم ناهار بيسکوييت خورد با چايی.



بايگانی وبلاگ