دوشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۲

هميشه با دروغهايی از اين دست بی گانه بودم: "من تا حالا نفرت رو تجربه نکردم..." همين تظاهر آدمها به فرشته خويی خودش کلی نفرت انگيزه.
تازه اونم ببخشيدها! ما ملت حسود کهنه بيايم اين حرف رو بزنيم! طرف نمی فهمی اصلاً به چی حسودی می کنه!
دوستت به دلايلی مجبور بوده تابستون تو گرما بره سر کار، بعد اگه تو يه دفه پول همراهت نباشه جلوی چهارتا غريبه داد می زنه که اين پول نداره چيزی سفارش بده! بعد دقيقاً همون آدم کلی از نيت بگير تا رفتار آدم ها ايراد می گيره.
توی دايرهء وسيعتر؛ يکی از مملکت خودت جايزهء نوبل گرفته، بيای دسته جمعی برنامه بذاری که با هم وطن هات از حسودی بترکين!
از خود محوری نزديکه بترکيم بعد می خوايم با هم متحد هم باشيم. ادعا می کنيم بزرگيم، بلند نظريم، اما بسيار از خود واقعی مون دور هستيم. کسی که مطلب می نويسه برای اينکه قدمی برداره برای آزادی ديگران، کسی که ادعا می کنه مشغوليات ذهنی اش تا حد آزادی هم وطن هاش ارزشمنداند، جا می خوری اگه به چيزهايی مثل بالا شهر و پايين شهر زندگی کردن حتی فکر کنه، چه برسه یه اينکه معيار باشن براش.
دلم برای مردمم می سوزه و خيلی متأسفم.
امروز دوستم رفته پيش دکترش (روانپزشک)، از اين شکايت کرده که نمی تونه زياد دوست پيدا کنه، زود روابطش به هم می خوره و اينها. دکترش بهش گفته ببين مريض قبل منو ديدی؟ اين به يه نفر يه گوشی موبايل کادو داده که يکی ديگه از دوستاشونو جلوی دوست پسرش ضايع کنه يه جوری، چرا؟ چون طرف دماغش خيلی خوشگله و اين خانم حسوديش می شه! اما در عين حال دختر خوبی هم هست و عذاب وجدان هم گرفته اما حتماً می خواد اين کارو بکنه و اين کشمکش اذيتش می کنه! پس زياد ناراحت نباش از اينکه نمی تونی روابط گسترده و خوب داشته باشی. تو دختر خاصی هستی، تمام زندگيت خلاصه نمی شه به خودت، قيافه ات و دوست پسرت، برای همين هم شايد ندونی اين طور حسادت ها يعنی چی. مريض های من همون مردمی هستن که تو می خوای باهاشون دوستی کنی، اما چيزهايی رو به من می گن که به تو نمی گن.
من هفت بار پرسيدم راست می گی؟ دکترت خالی بند که نيست نه؟ می خواستی ازش بپرسی شوخی نمی کنه؟

بسيار از آدمها مأيوسم. ديگه دست دوستی به طرف کسی دراز نمی کنم، مگر اينکه قبلش امتحانشو خوب پس بده.



بايگانی وبلاگ