پنجشنبه، آبان ۰۱، ۱۳۸۲

اولاً که با تينر مسموم شدم و اتاق دور سرم می چرخه دل و روده ام داره مياد جلوی چشمم.
دوماً که فهميدم چرا اين چند روزه همه قاطی کرده بودن.
سوماً اين که اين دوتا خيلی نازن واميدوارم هميشه که نمی شه اما همه اش شاد باشن.


بايگانی وبلاگ