شنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۲

گوريل و حکيم

روزی مردی که از ضعف بينايی و درد تخم چشم رنج می برد نزد حکيم رفت. حکيم پس از معاينه نسخه داد که هفته ای دوبار موهای انبوه ابرو را کوتاه کند و بعضاً با موچين از ريشه به در آورد.
مرد وحشت زده ندا بر آورد که ای حکيم! نمی گويی نزد مردمان از مردی بی اوفتم و مضحکهء خاص و عام گردم؟
حکيم دستی برمحاصن خود کشيد و گفت: برو و به هر کس تو را به سخره گرفت بگو حکيم گفت اين کرک و پشم ها از پيش ديدگانت زدودم تا راه خود بيابی و در راه به گوريل های بوگندوی کوچه و بازار برخورد ننمايی.
چندی گذشت و مردم که از گوريل بوگندو خطاب گرفتن خسته شده بودند نزد حکيم رفتند تا با چوب و چماق او را تأديب نمايند. اما به واسطهء انبوه موهای صورت و بالای چشم، حکيم را درست نمی ديدند و دايم به صحو بر سر ياران پشم-چشم خود چماق می کوفتند. سرانجام به تنگ آمدند و دست ها بر سرِ باد کرده، حکيم را صدا زدند و از او ياری خواستند. حکيم نيز آنچه به مرد نخستين گفته بود به ايشان گفت و آنچه با وی کرده بود با ايشان کرد.
از آن پس مردمان آن ديار هر روز نزد حکيم رفته موهای اضافهء ابرو را کوتاه کردند تا گوريلان نباشند و در معابر به پشم-چشمان گوريل اخلاق برنخورند و هر روز مردم بيشتر پشمِ چشم ريختند و شمار گوريلان به حداقل رسيد.

آن مملکت به واسطهء مردم خوش سيما و مبادی آدابش شهرهء آفاق شد و توريستان از ممالک دور و نزديک چون سيل به آنجا روان شدند. مردم نيز ديگر به آنها مرگ بر مرگ بر نگفتند و اتوبوشهايشان را با صفحهء پرتاب دارت اشتباه نگرفتند و درآمد مردمش از صنعت توريسم رو به فزونی گذاشت و از نفت فانی بی نياز و بسيار خوشبخت شدند.

حکيم ندی مناشی




بايگانی وبلاگ