سه‌شنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۳

آقای دکتر،
از تعدد علامت تعجبی که در اين نوشته به کار برديد به عمق احساسات شما نسبت به "انسان بودن" و "حيوان نبودن" و همينطور بی علاقگی تان نسبت به آئين نگارش در عين اينکه لحن نوشتاری تان رسمی است پی بردم.
و اما آقای دکتر،
بر خلاف نظر شما دارم فکر می کنم کاش ما "انسان" ها کمی بيشتر شبيه "حيوان" بوديم. ما حيوانهای دو پای ناطق، اگر کمی بيشتر شبيه همنوعان چارپای خود بوديم شايد
کمتر کشته می شديم.
کمتر می کشتيم.
نسل های بعد ازخودمان را با اين زمين آلوده و کم درخت دچار مشکل نمی کرديم.
بچگی توله هايمان را با کار اجباری نمی دزديديم.
به صورت جفتمان اسيد نمی پاشيديم.
چشم هم نوعمان را در نمی آورديم.
کسی را به خاطر جفت گيری خارج از "قانون"ی که شما دل به آن بسته ايد با سنگ نمی کشتيم.
به زور سر ماده ها دستمال نمی بستيم.
دروغ های شاخدار نمی گفتيم.
برای اينکه محصولاتمان را به هم بفروشيم کارهای پيش پا افتادهء هر روزمان را زيبا جلوه نمی داديم.
فکر نمی کرديم تمام دنيا به خاطر وجود مبارک عظيم الشأن ما آفريده شده.
اسير ذهن و احساساتمان نبوديم.
مجبور نبوديم قرص لاغری بخوريم به اندازهء کافی می دويديم و فعاليت می کرديم.
برای جلوگيری از نشر افکار مخالف خودمان اشعه های خطرناک توليد نمی کرديم.
با عشق تجارت نمی کرديم.

با کله پر از باد و تعصبمان راهکارهای ناممکن، تئوری های قلمبه و جوابيه های نامعقول صادر نمی کرديم.
انقدر از دست آدم های "سفيد و سياه""غلط و درست""با ارزش و بی ارزش"ی مثل شما حرص نمی خورديم.

راستی، از سوسک هم ديگه نمی ترسيديم!

********

يه خبر بد و نوشتهء زهرخندخان در موردش.


********

دهمين سالگرد در گذشت نا بهنگام و سوزناک هنرمند جذّاب و خلاق کرت کبين فقيد را خصوصاً به دوستداران شيوهء آنپلاگد نيويورکش تسليت عرض می نماييم.
يادش گرامی.

از طرف خانواده های بالای ديوار، اينور ديوار، اونور ديوار.




بايگانی وبلاگ